commisson

[ایالات متحده]/kɒmɪsən/
[بریتانیا]/kɑːmɪsən/

ترجمه

n. یک تصویر، شبیه‌سازی یا پروفایل (به ویژه یک پروفایل شبکه)
v. به تصویر کشیدن، ایجاد یک تصویر یا پروفایل
شکل‌های واژه

جملات نمونه

she earns a commission on every sale she makes.

او برای هر فروشی که انجام می‌دهد، کمیسیون دریافت می‌کند.

the company changed its commission structure last month.

شرکت ماه گذشته ساختار کمیسیون خود را تغییر داد.

he works on commission rather than a fixed salary.

او به جای حقوق ثابت، بر اساس کمیسیون کار می‌کند.

the commission rate increased to 10 percent.

نرخ کمیسیون به 10 درصد افزایش یافت.

they receive commission payments every quarter.

آن‌ها پرداخت‌های کمیسیون را هر فصل دریافت می‌کنند.

the sales team operates on a commission-only basis.

تیم فروش فقط بر اساس کمیسیون کار می‌کند.

her commission income doubled this year.

درآمد کمیسیون او این سال دو برابر شد.

the new commission model will start next month.

مدل جدید کمیسیون ماه آینده آغاز خواهد شد.

he waited for his commission check to arrive.

او منتظر رسیدن چک کمیسیون خود بود.

the commission percentage varies by product type.

درصد کمیسیون بسته به نوع محصول متغیر است.

many real estate agents work on commission.

بسیاری از وکیل‌های مالیاتی بر اساس کمیسیون کار می‌کنند.

the commission agreement was signed yesterday.

قرارداد کمیسیون دیروز امضا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید