commoving

[ایالات متحده]/kəˈmuːvɪŋ/
[بریتانیا]/kəˈmuːvɪŋ/

ترجمه

v. فعل حال استمراری commove

عبارات و ترکیب‌ها

commoving frame

چارچوب هم‌حرکتی

commoving coordinates

هماهنگ‌های هم‌حرکتی

commoving distance

فاصله هم‌حرکتی

commoving observer

ناظر هم‌حرکتی

commoving volume

حجم هم‌حرکتی

commoving universe

جهان هم‌حرکتی

commoving expansion

انبساط هم‌حرکتی

commoving metric

متریک هم‌حرکتی

commoving particles

ذرات هم‌حرکتی

commoving flow

جریان هم‌حرکتی

جملات نمونه

her speech was commoving and touched everyone's hearts.

سخنرانی او بسیار تاثیرگذار و دلنشین بود و قلب همه را لمس کرد.

the movie's commoving scenes left the audience in tears.

صحنه‌های تاثیرگذار فیلم باعث شد مخاطبان اشک بریزند.

he wrote a commoving letter to express his feelings.

او نامه‌ای بسیار تاثیرگذار نوشت تا احساسات خود را بیان کند.

the commoving story of the rescue dog inspired many.

داستان تاثیرگذار سگ نجات دهنده الهام بخش بسیاری شد.

her commoving performance earned her a standing ovation.

اجای قدردانی تاثیرگذارش باعث شد او تشویق ایستاده دریافت کند.

the commoving tribute brought everyone to tears.

قدردانی تاثیرگذار باعث شد همه اشک بریزند.

the commoving reunion of the family was heartwarming.

بازگشت دلنشین خانواده بسیار دلگرم کننده بود.

his commoving words of encouragement lifted her spirits.

کلمات تشویق کننده و تاثیرگذار او باعث شد روحیه او بالا برود.

the commoving documentary highlighted the struggles of the community.

مستند تاثیرگذار بر مشکلات جامعه تاکید کرد.

reading her commoving diary entries made me reflect on my life.

خواندن نوشته‌های تاثیرگذار خاطرات روزانه‌اش باعث شد به زندگی‌ام فکر کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید