compactor

[ایالات متحده]/kəmˈpæktə/
[بریتانیا]/kəmˈpæktər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که برای فشرده‌سازی مواد، به‌ویژه خاک یا زباله استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

garbage compactor

فشرده‌ساز زباله

compactor truck

تریلی فشرده‌ساز

compactor rental

اجاره فشرده‌ساز

manual compactor

فشرده‌ساز دستی

compactor plate

صفحه فشرده‌ساز

soil compactor

فشرده‌ساز خاک

compactor operation

عملکرد فشرده‌ساز

compactor maintenance

نگهداری فشرده‌ساز

electric compactor

فشرده‌ساز برقی

compactor design

طراحی فشرده‌ساز

جملات نمونه

the waste compactor is essential for reducing trash volume.

فشرده‌ساز زباله برای کاهش حجم زباله ضروری است.

we need to schedule maintenance for the compactor.

ما باید تعمیر و نگهداری دستگاه فشرده‌ساز را برنامه‌ریزی کنیم.

the compactor can handle large amounts of waste efficiently.

دستگاه فشرده‌ساز می‌تواند به طور موثر حجم زیادی از زباله را مدیریت کند.

make sure the compactor is turned off before cleaning.

قبل از تمیز کردن، مطمئن شوید که دستگاه فشرده‌ساز خاموش است.

the new compactor model is more energy-efficient.

مدل جدید دستگاه فشرده‌ساز، بهره‌وری انرژی بیشتری دارد.

operators must be trained to use the compactor safely.

اپراتورها باید برای استفاده ایمن از دستگاه فشرده‌ساز آموزش ببینند.

the compactor's capacity has increased by 20% this year.

ظرفیت دستگاه فشرده‌ساز امسال 20 درصد افزایش یافته است.

regular inspections of the compactor are necessary.

بازرسی‌های منظم از دستگاه فشرده‌ساز ضروری است.

the compactor reduces the need for frequent garbage pickups.

دستگاه فشرده‌ساز نیاز به جمع‌آوری زباله مکرر را کاهش می‌دهد.

using a compactor can save space in the landfill.

استفاده از دستگاه فشرده‌ساز می‌تواند در محل دفن زباله فضا را صرفه‌جویی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید