companioned

[ایالات متحده]/kəmˈpæn.jənd/
[بریتانیا]/kəmˈpæn.jənd/

ترجمه

v. همراهی کردن یا با کسی رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

companioned journey

سفر همراه

companioned adventure

ماجراجویی همراه

companioned experience

تجربه همراه

companioned life

زندگی همراه

companioned path

مسیر همراه

companioned exploration

اکتشاف همراه

companioned quest

جستجوی همراه

companioned mission

ماموریت همراه

companioned journeying

سفر همراه

companioned travel

سفر همراه

جملات نمونه

she was always companioned by her loyal dog.

او همیشه با سگ وفادارش همراه بود.

he felt more secure when companioned by friends.

وقتی با دوستانش همراه بود، احساس امنیت بیشتری می‌کرد.

they chose to be companioned during their travels.

آنها تصمیم گرفتند در طول سفر خود همراه باشند.

companioned by her sister, she faced the challenge bravely.

با همراهی خواهرش، او با شجاعت با چالش روبرو شد.

he preferred to be companioned rather than alone.

او ترجیح می‌داد همراه باشد تا تنها.

throughout the journey, they were companioned by their shared experiences.

در طول سفر، آنها با تجربیات مشترکشان همراه بودند.

companioned by laughter, the party was a great success.

با همراهی خنده، مهمانی بسیار موفقیت آمیز بود.

she often felt lonely until she was companioned by her friends.

او اغلب احساس تنهایی می‌کرد تا زمانی که با دوستانش همراه بود.

companioned by nature, he found peace in the forest.

با همراهی طبیعت، او آرامش را در جنگل یافت.

they were always companioned by their shared love for music.

آنها همیشه با عشق مشترکشان به موسیقی همراه بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید