companioned journey
سفر همراه
companioned adventure
ماجراجویی همراه
companioned experience
تجربه همراه
companioned life
زندگی همراه
companioned path
مسیر همراه
companioned exploration
اکتشاف همراه
companioned quest
جستجوی همراه
companioned mission
ماموریت همراه
companioned journeying
سفر همراه
companioned travel
سفر همراه
she was always companioned by her loyal dog.
او همیشه با سگ وفادارش همراه بود.
he felt more secure when companioned by friends.
وقتی با دوستانش همراه بود، احساس امنیت بیشتری میکرد.
they chose to be companioned during their travels.
آنها تصمیم گرفتند در طول سفر خود همراه باشند.
companioned by her sister, she faced the challenge bravely.
با همراهی خواهرش، او با شجاعت با چالش روبرو شد.
he preferred to be companioned rather than alone.
او ترجیح میداد همراه باشد تا تنها.
throughout the journey, they were companioned by their shared experiences.
در طول سفر، آنها با تجربیات مشترکشان همراه بودند.
companioned by laughter, the party was a great success.
با همراهی خنده، مهمانی بسیار موفقیت آمیز بود.
she often felt lonely until she was companioned by her friends.
او اغلب احساس تنهایی میکرد تا زمانی که با دوستانش همراه بود.
companioned by nature, he found peace in the forest.
با همراهی طبیعت، او آرامش را در جنگل یافت.
they were always companioned by their shared love for music.
آنها همیشه با عشق مشترکشان به موسیقی همراه بودند.
companioned journey
سفر همراه
companioned adventure
ماجراجویی همراه
companioned experience
تجربه همراه
companioned life
زندگی همراه
companioned path
مسیر همراه
companioned exploration
اکتشاف همراه
companioned quest
جستجوی همراه
companioned mission
ماموریت همراه
companioned journeying
سفر همراه
companioned travel
سفر همراه
she was always companioned by her loyal dog.
او همیشه با سگ وفادارش همراه بود.
he felt more secure when companioned by friends.
وقتی با دوستانش همراه بود، احساس امنیت بیشتری میکرد.
they chose to be companioned during their travels.
آنها تصمیم گرفتند در طول سفر خود همراه باشند.
companioned by her sister, she faced the challenge bravely.
با همراهی خواهرش، او با شجاعت با چالش روبرو شد.
he preferred to be companioned rather than alone.
او ترجیح میداد همراه باشد تا تنها.
throughout the journey, they were companioned by their shared experiences.
در طول سفر، آنها با تجربیات مشترکشان همراه بودند.
companioned by laughter, the party was a great success.
با همراهی خنده، مهمانی بسیار موفقیت آمیز بود.
she often felt lonely until she was companioned by her friends.
او اغلب احساس تنهایی میکرد تا زمانی که با دوستانش همراه بود.
companioned by nature, he found peace in the forest.
با همراهی طبیعت، او آرامش را در جنگل یافت.
they were always companioned by their shared love for music.
آنها همیشه با عشق مشترکشان به موسیقی همراه بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید