light complected
پوست روشن
dark complected
پوست تیره
fair complected
پوست روشن
medium complected
پوست متوسط
red complected
پوست قرمز
olive complected
پوست زیتونی
pale complected
پوست رنگپریده
brown complected
پوست قهوهای
tanned complected
پوست برنزه
ruddy complected
پوست سرخی
she is fair complected and has beautiful blue eyes.
او پوست روشن و چشمان آبی زیبا دارد.
he prefers to date someone who is dark complected.
او ترجیح می دهد با کسی که پوست تیره دارد قرار ملاقات بگذارد.
many people admire her for her olive complected skin.
بسیاری از مردم او را به خاطر پوست زیتونی اش تحسین می کنند.
she was often complimented for her warm complected tone.
او اغلب به خاطر رنگ پوست گرمش مورد تحسین قرار می گرفت.
his complected features make him stand out in a crowd.
ویژگی های چهره او باعث می شود در میان جمعیت از او جدا شود.
people with light complected skin should use sunscreen.
افرادی که پوست روشن دارند باید از کرم ضد آفتاب استفاده کنند.
she has a naturally complected look that many envy.
او ظاهری طبیعی دارد که بسیاری به آن غبطه می ورزند.
his dark complected skin is a result of his heritage.
پوست تیره او نتیجه ارثیه اوست.
she prefers warm colors that complement her complected skin.
او ترجیح می دهد رنگ های گرمی را انتخاب کند که با پوست او هماهنگی داشته باشد.
many cultures have different beauty standards for complected skin.
فرهنگ های مختلف برای رنگ پوست استانداردهای زیبایی متفاوتی دارند.
light complected
پوست روشن
dark complected
پوست تیره
fair complected
پوست روشن
medium complected
پوست متوسط
red complected
پوست قرمز
olive complected
پوست زیتونی
pale complected
پوست رنگپریده
brown complected
پوست قهوهای
tanned complected
پوست برنزه
ruddy complected
پوست سرخی
she is fair complected and has beautiful blue eyes.
او پوست روشن و چشمان آبی زیبا دارد.
he prefers to date someone who is dark complected.
او ترجیح می دهد با کسی که پوست تیره دارد قرار ملاقات بگذارد.
many people admire her for her olive complected skin.
بسیاری از مردم او را به خاطر پوست زیتونی اش تحسین می کنند.
she was often complimented for her warm complected tone.
او اغلب به خاطر رنگ پوست گرمش مورد تحسین قرار می گرفت.
his complected features make him stand out in a crowd.
ویژگی های چهره او باعث می شود در میان جمعیت از او جدا شود.
people with light complected skin should use sunscreen.
افرادی که پوست روشن دارند باید از کرم ضد آفتاب استفاده کنند.
she has a naturally complected look that many envy.
او ظاهری طبیعی دارد که بسیاری به آن غبطه می ورزند.
his dark complected skin is a result of his heritage.
پوست تیره او نتیجه ارثیه اوست.
she prefers warm colors that complement her complected skin.
او ترجیح می دهد رنگ های گرمی را انتخاب کند که با پوست او هماهنگی داشته باشد.
many cultures have different beauty standards for complected skin.
فرهنگ های مختلف برای رنگ پوست استانداردهای زیبایی متفاوتی دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید