complexifies

[ایالات متحده]/kəmˈplɛksɪfaɪz/
[بریتانیا]/kəmˈplɛksɪfaɪz/

ترجمه

vt. برای پیچیده‌تر کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

complexifies the process

پیچیده‌تر می‌کند فرآیند را

complexifies the situation

پیچیده‌تر می‌کند وضعیت را

complexifies the system

پیچیده‌تر می‌کند سیستم را

complexifies the issue

پیچیده‌تر می‌کند مشکل را

complexifies the task

پیچیده‌تر می‌کند وظیفه را

complexifies the design

پیچیده‌تر می‌کند طراحی را

complexifies the model

پیچیده‌تر می‌کند مدل را

complexifies the analysis

پیچیده‌تر می‌کند تحلیل را

complexifies the relationship

پیچیده‌تر می‌کند رابطه را

complexifies the equation

پیچیده‌تر می‌کند معادله را

جملات نمونه

his explanation complexifies the issue rather than clarifying it.

توضیحات او مشکل را پیچیده تر می کند و آن را روشن نمی سازد.

the new regulations complexifies the process of obtaining permits.

قوانین جدید فرآیند اخذ مجوزها را پیچیده تر می کند.

adding more variables complexifies the mathematical model.

افزودن متغیرهای بیشتر مدل ریاضی را پیچیده تر می کند.

her decision complexifies the dynamics of the team.

تصمیم او پویایی گروه را پیچیده تر می کند.

the situation complexifies with each new development.

با هر تحول جدید، وضعیت پیچیده تر می شود.

introducing new technology complexifies the training process.

معرفی فناوری جدید فرآیند آموزش را پیچیده تر می کند.

the plot of the movie complexifies as it unfolds.

با پیشرفت داستان، طرح فیلم پیچیده تر می شود.

his behavior complexifies the relationship between the two parties.

رفتار او رابطه بین دو طرف را پیچیده تر می کند.

increased competition complexifies the market landscape.

رقابت بیشتر چشم انداز بازار را پیچیده تر می کند.

the merger complexifies the company's structure.

ادغام ساختار شرکت را پیچیده تر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید