complicity

[ایالات متحده]/kəmˈplɪsəti/
[بریتانیا]/kəmˈplɪsəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تبانی، توطئه

جملات نمونه

the witting and unwitting complicity of the institutions.

همدستی آگاهانه و ناآگاهانه نهادها.

He denied complicity in the murder.

او همدستی در قتل را انکار کرد.

they were accused of complicity in the attempt to overthrow the government.

آنها به همدستی در تلاش برای سرنگونی دولت متهم شدند.

the complicity between the army and drug smugglers

همدستی بین ارتش و قاچاقچیان مواد مخدر

She suspected him of complicity in Ashok’s escape.

او به همدستی او در فرار آشوک مشکوک بود.

She did not suspect him of complicity with the authorities.

او به همدستی او با مقامات مشکوک نبود.

whitewashed official complicity in political extortion. See also Synonyms at relieve

همدستی رسمی در اخاذی سیاسی را پاک کرد. همچنین به مترادف ها در relieve مراجعه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید