composes

[ایالات متحده]/kəmˈpəʊzɪz/
[بریتانیا]/kəmˈpoʊzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل می‌گیرد یا تشکیل می‌دهد; میانجی‌گری می‌کند یا آشتی می‌دهد; ترتیب می‌دهد (نوع); آرام می‌کند یا تثبیت می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

music composes

موسیقی آهنگسازی می‌کند

poetry composes

شعر سروده می‌شود

art composes

هنر خلق می‌کند

team composes

تیم آهنگسازی می‌کند

nature composes

طبیعت آهنگسازی می‌کند

story composes

داستان خلق می‌شود

sound composes

صدا آهنگسازی می‌کند

design composes

طراحی آهنگسازی می‌کند

community composes

جامعه آهنگسازی می‌کند

culture composes

فرهنگ آهنگسازی می‌کند

جملات نمونه

music often composes the background of our lives.

اغلب موسیقی پس‌زمینه زندگی ما را می‌سازد.

she composes beautiful poems that touch the heart.

او اشعار زیبایی می‌سازد که قلب را لمس می‌کنند.

the team composes a diverse group of professionals.

تیم گروه متنوعی از متخصصان را گرد هم می‌آورد.

he composes his thoughts before speaking.

او قبل از صحبت کردن افکار خود را می‌سازد.

the artist composes stunning visual art.

هنرمند هنر بصری خیره‌کننده می‌سازد.

nature composes a beautiful landscape.

طبیعت یک منظره زیبا می‌سازد.

she composes a melody that resonates with many.

او یک ملودی می‌سازد که با بسیاری از افراد همخوانی دارد.

he composes a letter to express his feelings.

او نامه‌ای می‌نویسد تا احساسات خود را بیان کند.

the committee composes various stakeholders.

کمیته ذینفعان مختلف را گرد هم می‌آورد.

she often composes music in her free time.

او اغلب اوقات فراغت خود موسیقی می‌سازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید