concur

[ایالات متحده]/kən'kɜː/
[بریتانیا]/kən'kɝ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. توافق داشتن; ابراز توافق; همکاری کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

concur with

همراه بودن با

concur in

همراه بودن در

جملات نمونه

we strongly concur with this recommendation.

ما به شدت با این توصیه موافقیم.

in tests, cytogenetic determination has been found to concur with enzymatic determination.

در آزمایش‌ها، تعیین سیتوژنتیک به عنوان همخوانی با تعیین آنزیمی یافت شده است.

I concur with the speaker in condemning what has been done.

من با سخنران در محکوم کردن آنچه انجام شده است، موافقم.

I discussed the case with Dr. xxxx (primary physician) at 3:30 PM, on m/d/y.Dr. xxxxx (cytopathologist) and Dr. xxx (GU pathologist) have reviewed the case and concur with above interpretation.

من این مورد را با دکتر xxxx (پزشک اصلی) در ساعت 3:30 بعد از ظهر، در تاریخ m/d/y مورد بحث قرار دادم. دکتر xxxxx (سیتوپاتولوژیست) و دکتر xxx (پاتولوژیست GU) این مورد را بررسی کرده و با تفسیر فوق موافق هستند.

I concur with your assessment of the situation.

من با ارزیابی شما از وضعیت موافقم.

The committee members concur on the decision to move forward.

اعضای کمیته در تصمیم برای پیشروی با هم موافق هستند.

Experts concur that climate change is a pressing issue.

متخصصان موافقند که تغییرات آب و هوایی یک مسئله فوری است.

I concur with the majority opinion.

من با نظر اکثریت موافقم.

The board of directors concur with the CEO's proposal.

هیئت مدیره با پیشنهاد مدیرعامل موافق است.

She concur with her colleague's analysis.

او با تحلیل همکارش موافق است.

The two parties concur on the terms of the agreement.

دو طرف در مورد شرایط توافق با هم موافق هستند.

The students concur that the project deadline should be extended.

دانشجویان موافقند که مهلت پروژه باید تمدید شود.

The team members concur that a new strategy is needed.

اعضای تیم موافقند که به یک استراتژی جدید نیاز است.

The doctors concur that surgery is the best option.

پزشکان موافقند که جراحی بهترین گزینه است.

نمونه‌های واقعی

Everything concurred to produce a successful result.

همه چیز با هم روی هم آمد تا به یک نتیجه موفقیت آمیز دست یابیم.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

So Binet was probably like, I concur now which eyeball did they stab first.

پس بینه احتمالاً گفت: من موافقم، کدام چشم را اول سوراخ کردند؟

منبع: Crash Course in Drama

I tested them, I asked the food team to also test them and we both concurred... Beautifully cooked.

من آنها را آزمایش کردم، از تیم غذا هم خواستیم آنها را آزمایش کنند و ما هر دو موافق بودیم... به خوبی پخته شده است.

منبع: Gourmet Base

However, it's kind of ironic that she says she completely concurs, which are two words that come from French.

با این حال، کمی طنزآمیز است که او می گوید کاملاً موافقم، که دو کلمه ای هستند که از فرانسوی گرفته شده اند.

منبع: The Evolution of English Vocabulary

It will be clear that we concur with them, that the war should cease.

واضح خواهد بود که ما با آنها موافقیم، که جنگ باید متوقف شود.

منبع: The Education of Henry Adams (Volume 1)

Daniel and I wouldn't concur with that.

من و دنیل با آن موافق نیستیم.

منبع: Lawsuit Duo Season 2

Seven months later I suggested to my wife that it was time to discontinue the sax lessons, if Owen concurred.

هفت ماه بعد، به همسرم پیشنهاد دادم که وقت آن رسیده است که کلاس های ساکسیفون را متوقف کنیم، اگر اوین موافق باشد.

منبع: Stephen King on Writing

In the four trades above mentioned, both those circumstances concur.

در چهار تجارت فوق الذکر، هر دو شرایط با هم همخوانی دارند.

منبع: The Wealth of Nations (Part Four)

" Does His Majesty concur? " Kynes darted a hard stare at the Duke.

" آیا اعلیحضرت موافق است؟ " کینز نگاهی سخت به دوک انداخت.

منبع: "Dune" audiobook

I'm afraid I have to concur with my advisor, wisdom Hallyne.

متاسفم، باید با مشاورم، حلیانه خردمند، موافقت کنم.

منبع: Game of Thrones Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید