concurring

[ایالات متحده]/[kənˈkʊərɪŋ]/
[بریتانیا]/[kənˈkʊərɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv.مطابق؛ همزمان
v.موافقت کردن؛ داشتن نظر یکسان؛ همزمان شدن؛ هم‌ریسمان شدن
adj.همزمان؛ هم‌زمانه

عبارات و ترکیب‌ها

concurring opinions

نظرات موافق

concurring evidence

دلایل موافق

concurring views

دیدگاه‌های موافق

concurring testimony

شهادت موافق

concurring parties

طرف‌های موافق

concurring with

موافقت با

concurred strongly

به شدت موافقت شد

concurring details

جزئیات موافق

concurring statement

اظهار نظر موافق

concurring assessment

ارزیابی موافق

جملات نمونه

i concur with your assessment of the situation.

من با ارزیابی شما از وضعیت موافقم.

the board members were concurring on the new policy.

اعضای هیئت مدیره در مورد سیاست جدید با هم موافق بودند.

we are concurring with the findings of the research team.

ما با یافته‌های تیم تحقیقاتی موافقیم.

the judge's ruling was concurring with the previous precedent.

حکم دادگاه با سابقه قضایی قبلی مطابقت داشت.

the two experts were concurring on the best course of action.

دو متخصص در مورد بهترین اقدام با هم موافق بودند.

the data is concurring with our initial hypothesis.

داده‌ها با فرضیه اولیه ما مطابقت دارد.

the witness testimony was concurring with the suspect's alibi.

شهادت شاهد با اتهام انصاری متهم مطابقت داشت.

the committee's report was concurring with the auditor's findings.

گزارش کمیته با یافته‌های حسابگر مطابقت داشت.

the scientific evidence is concurring with the established theory.

شواهد علمی با نظریه اثبات شده مطابقت دارد.

the voters were concurring with the candidate's platform.

مردم با برنامه نامزد موافق بودند.

the team's goals were concurring with the company's overall strategy.

اهداف تیم با استراتژی کلی شرکت مطابقت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید