condescended to
مایل به
condescended from
از تحقیر
condescended over
برتر از
condescended upon
برتر از
condescended with
با تحقیر
condescended about
در مورد
condescended to speak
مایل به صحبت کردن
condescended to help
مایل به کمک کردن
condescended to listen
مایل به گوش دادن
condescended to join
مایل به پیوستن
she condescended to speak with him despite their differences.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
he condescended to help the new employee with her tasks.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
the manager condescended to listen to the team's concerns.
مدیر با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
she felt insulted when he condescended to explain the basics.
او احساس تحقیر کرد وقتی او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
he condescended to attend the meeting, even though he was busy.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، اگرچه مشغول بود.
the professor condescended to meet with the students after class.
استاد با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، بعد از کلاس.
she condescended to share her expertise with the group.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، تخصص خود را با گروه به اشتراک گذاشت.
he condescended to join the discussion, although he was uninterested.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، اگرچه بیعلاقه بود.
the celebrity condescended to take a photo with her fans.
سلبریتی با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، عکس با طرفدارانش گرفت.
she condescended to offer advice, despite her busy schedule.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، با وجود برنامه شلوغش، نصیحت کرد.
condescended to
مایل به
condescended from
از تحقیر
condescended over
برتر از
condescended upon
برتر از
condescended with
با تحقیر
condescended about
در مورد
condescended to speak
مایل به صحبت کردن
condescended to help
مایل به کمک کردن
condescended to listen
مایل به گوش دادن
condescended to join
مایل به پیوستن
she condescended to speak with him despite their differences.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
he condescended to help the new employee with her tasks.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
the manager condescended to listen to the team's concerns.
مدیر با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
she felt insulted when he condescended to explain the basics.
او احساس تحقیر کرد وقتی او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت.
he condescended to attend the meeting, even though he was busy.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، اگرچه مشغول بود.
the professor condescended to meet with the students after class.
استاد با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، بعد از کلاس.
she condescended to share her expertise with the group.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، تخصص خود را با گروه به اشتراک گذاشت.
he condescended to join the discussion, although he was uninterested.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، اگرچه بیعلاقه بود.
the celebrity condescended to take a photo with her fans.
سلبریتی با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، عکس با طرفدارانش گرفت.
she condescended to offer advice, despite her busy schedule.
او با وجود تفاوتهایشان به صحبت با او پرداخت، با وجود برنامه شلوغش، نصیحت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید