condescensions

[ایالات متحده]/ˌkɒndɪˈsɛnʃənz/
[بریتانیا]/ˌkɑːndɪˈsɛnʃənz/

ترجمه

n. نگرش برتری طلبانه و پدرانه؛ تحقیر؛ عمل خود را بالا گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

arrogant condescensions

تکبرآمیز و تحقیرآمیز

subtle condescensions

تحقیرهای ظریف

patronizing condescensions

تحقیرهای طلبکارانه

frequent condescensions

تحقیرهای مکرر

unwanted condescensions

تحقیرهای ناخواسته

cultural condescensions

تحقیرات فرهنگی

social condescensions

تحقیرات اجتماعی

dismissive condescensions

تحقیرات بی‌توجه

mocking condescensions

تحقیرات مسخره

implicit condescensions

تحقیرات ضمنی

جملات نمونه

her condescensions made it difficult for others to approach her.

اظهارات تحقیرآمیز او باعث می‌شد که دیگران به سختی به او نزدیک شوند.

he spoke to her with condescensions that were hard to ignore.

او با لحنی تحقیرآمیز با او صحبت کرد که نادیده گرفتن آن دشوار بود.

despite his condescensions, she remained respectful.

با وجود لحن تحقیرآمیزش، او محترم ماند.

her condescensions were evident in every conversation.

اظهارات تحقیرآمیز او در هر مکالمه‌ای آشکار بود.

he often masked his condescensions with humor.

او اغلب لحن تحقیرآمیزش را با شوخ طبعی پنهان می‌کرد.

the teacher's condescensions alienated her students.

لحن تحقیرآمیز معلم باعث بیگانگی دانش‌آموزانش شد.

her condescensions were a barrier to genuine communication.

اظهارات تحقیرآمیز او مانعی برای ارتباط واقعی بود.

people often resent condescensions, even if they come from good intentions.

مردم اغلب از لحن تحقیرآمیز ناراضی هستند، حتی اگر از نیت خوب نشأت بگیرد.

his condescensions were unintentional, but still hurtful.

لحن تحقیرآمیز او غیرعمدی بود، اما همچنان آسیب‌رسان بود.

she realized that her condescensions were pushing people away.

او متوجه شد که لحن تحقیرآمیزش باعث دور شدن مردم می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید