big airs
هوای بزرگ
takes airs
نفس میگیرد
full of airs
پر از خودنمایی
put on airs
خودنمایی کردن
airs and graces
ادب و نزاکت
affected airs
خودنمایی اغراقآمیز
dropped airs
رها کردن خودنمایی
assume airs
تصدیق خودنمایی
high airs
خودنمایی زیاد
lost airs
از دست دادن خودنمایی
she put on airs and acted like royalty.
او رفتارهای متکبرانه از خود نشان داد و مانند یک سلطنت رفتار کرد.
the room was filled with the sweet airs of lavender.
اتاق با عطر شیرین اسطخودوس پر شده بود.
he has a superiority complex and constantly airs his opinions.
او یک مجموعه برتری دارد و دائماً نظرات خود را بیان می کند.
the coastal airs are refreshing and invigorating.
هوای ساحلی دلپذیر و انرژی بخش است.
the old house had a musty, stale airs.
خانه قدیمی بوی نم و کهنگی می داد.
don't air your dirty laundry in public.
مشکلات خود را در ملا عام مطرح نکنید.
the television airs the news at six o'clock.
تلویزیون اخبار را ساعت شش پخش می کند.
the pilot adjusted the aircraft's airs.
خلبان جریان هوا را در هواپیما تنظیم کرد.
the radio airs a variety of music.
رادیو انواع مختلف موسیقی پخش می کند.
the mountain airs are crisp and clean.
هوای کوهستانی خنک و پاک است.
she airs her grievances to everyone.
او نارضایتی های خود را با همه در میان می گذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید