conjoins two
ترکیب دو
conjoins forces
ترکیب نیروها
conjoins ideas
ترکیب ایده ها
conjoins elements
ترکیب عناصر
conjoins paths
ترکیب مسیرها
conjoins efforts
ترکیب تلاش ها
conjoins interests
ترکیب منافع
conjoins regions
ترکیب مناطق
conjoins concepts
ترکیب مفاهیم
conjoins communities
ترکیب جوامع
the river conjoins with the ocean at this point.
رودخانه در این نقطه با اقیانوس به هم میرسد.
this project conjoins various fields of study.
این پروژه رشتههای مختلف تحصیلی را به هم پیوند میدهد.
the two paths conjoin at the top of the hill.
دو مسیر در بالای تپه به هم میرسند.
her interests conjoin with his in many ways.
علایق او در بسیاری از جنبهها با علایق او مشترک است.
the artist conjoins different styles in her work.
هنرمند سبکهای مختلف را در آثار خود به هم پیوند میدهد.
the two organizations conjoin for a common goal.
دو سازمان برای یک هدف مشترک با هم متحد میشوند.
science conjoins theory and practice.
علم نظریه و عمل را با هم پیوند میدهد.
the discussion conjoins various perspectives.
بحث دیدگاههای مختلف را با هم ترکیب میکند.
the design conjoins functionality with aesthetics.
طراحی عملکرد را با زیباییشناسی ترکیب میکند.
friendship often conjoins trust and respect.
دوستی اغلب اعتماد و احترام را با هم پیوند میدهد.
conjoins two
ترکیب دو
conjoins forces
ترکیب نیروها
conjoins ideas
ترکیب ایده ها
conjoins elements
ترکیب عناصر
conjoins paths
ترکیب مسیرها
conjoins efforts
ترکیب تلاش ها
conjoins interests
ترکیب منافع
conjoins regions
ترکیب مناطق
conjoins concepts
ترکیب مفاهیم
conjoins communities
ترکیب جوامع
the river conjoins with the ocean at this point.
رودخانه در این نقطه با اقیانوس به هم میرسد.
this project conjoins various fields of study.
این پروژه رشتههای مختلف تحصیلی را به هم پیوند میدهد.
the two paths conjoin at the top of the hill.
دو مسیر در بالای تپه به هم میرسند.
her interests conjoin with his in many ways.
علایق او در بسیاری از جنبهها با علایق او مشترک است.
the artist conjoins different styles in her work.
هنرمند سبکهای مختلف را در آثار خود به هم پیوند میدهد.
the two organizations conjoin for a common goal.
دو سازمان برای یک هدف مشترک با هم متحد میشوند.
science conjoins theory and practice.
علم نظریه و عمل را با هم پیوند میدهد.
the discussion conjoins various perspectives.
بحث دیدگاههای مختلف را با هم ترکیب میکند.
the design conjoins functionality with aesthetics.
طراحی عملکرد را با زیباییشناسی ترکیب میکند.
friendship often conjoins trust and respect.
دوستی اغلب اعتماد و احترام را با هم پیوند میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید