conjoins

[ایالات متحده]/kənˈdʒɔɪnz/
[بریتانیا]/kənˈdʒɔɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم پیوستن

عبارات و ترکیب‌ها

conjoins two

ترکیب دو

conjoins forces

ترکیب نیروها

conjoins ideas

ترکیب ایده ها

conjoins elements

ترکیب عناصر

conjoins paths

ترکیب مسیرها

conjoins efforts

ترکیب تلاش ها

conjoins interests

ترکیب منافع

conjoins regions

ترکیب مناطق

conjoins concepts

ترکیب مفاهیم

conjoins communities

ترکیب جوامع

جملات نمونه

the river conjoins with the ocean at this point.

رودخانه در این نقطه با اقیانوس به هم می‌رسد.

this project conjoins various fields of study.

این پروژه رشته‌های مختلف تحصیلی را به هم پیوند می‌دهد.

the two paths conjoin at the top of the hill.

دو مسیر در بالای تپه به هم می‌رسند.

her interests conjoin with his in many ways.

علایق او در بسیاری از جنبه‌ها با علایق او مشترک است.

the artist conjoins different styles in her work.

هنرمند سبک‌های مختلف را در آثار خود به هم پیوند می‌دهد.

the two organizations conjoin for a common goal.

دو سازمان برای یک هدف مشترک با هم متحد می‌شوند.

science conjoins theory and practice.

علم نظریه و عمل را با هم پیوند می‌دهد.

the discussion conjoins various perspectives.

بحث دیدگاه‌های مختلف را با هم ترکیب می‌کند.

the design conjoins functionality with aesthetics.

طراحی عملکرد را با زیبایی‌شناسی ترکیب می‌کند.

friendship often conjoins trust and respect.

دوستی اغلب اعتماد و احترام را با هم پیوند می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید