connoted

[ایالات متحده]/kəˈnəʊtɪd/
[بریتانیا]/kəˈnoʊtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به معنی ضمنی یا پیشنهادی (یک ایده یا احساس) علاوه بر معنی لغوی یا اصلی اشاره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

connoted meaning

معنای ضمنی

connoted ideas

ایده‌های ضمنی

connoted emotions

احساسات ضمنی

connoted symbols

نمادهای ضمنی

connoted values

ارزش‌های ضمنی

connoted context

زمینه ضمنی

connoted messages

پیام‌های ضمنی

connoted significance

اهمیت ضمنی

connoted attributes

ویژگی‌های ضمنی

connoted references

ارجاعات ضمنی

جملات نمونه

the color red often connoted passion and love.

رنگ قرمز اغلب نشان‌دهنده اشتیاق و عشق است.

in literature, the word "home" can connoted safety and comfort.

در ادبیات، کلمه "خانه" می‌تواند نشان‌دهنده ایمنی و راحتی باشد.

her smile connoted a sense of warmth and friendliness.

لبخند او نشان‌دهنده حس گرما و دوستی بود.

the term "freedom" connoted various meanings for different people.

جمله "آزادی" معانی مختلفی را برای افراد مختلف نشان می‌داد.

his tone connoted sarcasm rather than sincerity.

لحن او نشان‌دهنده طعنه بود تا صداقت.

the symbol of the dove connoted peace and hope.

نماد کبوتر نشان‌دهنده صلح و امید بود.

in the context of the discussion, "success" connoted wealth and status.

در متن بحث، "موفقیت" نشان‌دهنده ثروت و مقام بود.

her choice of words connoted a deep understanding of the issue.

انتخاب کلمات او نشان‌دهنده درک عمیقی از موضوع بود.

the phrase "the american dream" connoted opportunity and prosperity.

عبارت "رویای آمریکایی" نشان‌دهنده فرصت و رفاه بود.

in art, colors can connoted different emotions and themes.

در هنر، رنگ‌ها می‌توانند نشان‌دهنده احساسات و موضوعات مختلف باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید