| جمع | consols |
consolatory words
کلمات دلداری
consolation prize
جایزه تسلیبخش
consoling embrace
آغوش تسلیبخش
a chaste, consoling embrace.
آغوش پاک و دلنواز
They perfunctorily consoled him with a few words.
آنها به طور سطحی او را با چند کلمه تسلی دادند.
Consols may fall and suffragettes may rise.
ممکن است کنسول ها سقوط کنند و فعالان حقوق زنان سر بر آورند.
consoling a woman on the death of her husband;
تسلی دادن یک زن در هنگام مرگ همسرش;
Whether Consols were going up or not, London had become a terrific property.
صرف نظر از اینکه آیا کنسول ها در حال افزایش بودند یا نه، لندن به یک دارایی ترسناک تبدیل شده بود.
consolatory words
کلمات دلداری
consolation prize
جایزه تسلیبخش
consoling embrace
آغوش تسلیبخش
a chaste, consoling embrace.
آغوش پاک و دلنواز
They perfunctorily consoled him with a few words.
آنها به طور سطحی او را با چند کلمه تسلی دادند.
Consols may fall and suffragettes may rise.
ممکن است کنسول ها سقوط کنند و فعالان حقوق زنان سر بر آورند.
consoling a woman on the death of her husband;
تسلی دادن یک زن در هنگام مرگ همسرش;
Whether Consols were going up or not, London had become a terrific property.
صرف نظر از اینکه آیا کنسول ها در حال افزایش بودند یا نه، لندن به یک دارایی ترسناک تبدیل شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید