consoler

[ایالات متحده]/[ˈkɒnzələr]/
[بریتانیا]/[ˈkɒnzələr]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آسودن یا اطمینان دادن به کسی.
n. شخصی که به کسی آسودگی خاطر می‌دهد یا او را اطمینان می‌دهد؛ شخصی که باعث تسلی یا رفع غم و اندوه یا ناراحتی می‌شود.
Word Forms
جمعconsolers

عبارات و ترکیب‌ها

a consoler

یک تسلی‌بخش

consoler's role

نقش تسلی‌بخش

be a consoler

به یک تسلی‌بخش تبدیل شوید

consoler in chief

تسلی‌بخش ارشد

consoler's voice

صدای تسلی‌بخش

consoler's touch

احساس تسلی‌بخش

جملات نمونه

she acted as a consoler for her grieving friend after the loss.

او نقش تسلی‌بخش برای دوست غمگینش پس از مرگ ایفا کرد.

a good consoler offers a listening ear and empathetic words.

یک تسلی‌دهنده خوب، گوش شنوا و کلمات همدلانه ارائه می‌دهد.

he tried to be a consoler to his team after their defeat.

او سعی کرد تا برای تیمش پس از شکستشان تسلی‌بخش باشد.

the consoler’s presence brought a sense of calm to the room.

حضور تسلی‌دهنده، حسی از آرامش را به اتاق آورد.

being a consoler requires patience and understanding.

تسلی‌دهنده بودن نیازمند صبر و درک است.

she is a natural consoler, always knowing what to say.

او به طور طبیعی یک تسلی‌دهنده است، همیشه می‌داند چه بگوید.

the consoler provided much-needed support during a difficult time.

تسلی‌دهنده از حمایت بسیار مورد نیاز در زمان دشوار پشتیبانی کرد.

he served as a consoler to the family following the accident.

او به عنوان تسلی‌دهنده برای خانواده پس از حادثه خدمت کرد.

a skilled consoler can ease someone's emotional pain.

یک تسلی‌دهنده ماهر می‌تواند درد عاطفی کسی را کاهش دهد.

the role of a consoler is to offer comfort and support.

وظیفه یک تسلی‌دهنده ارائه آرامش و حمایت است.

she is a valued consoler within our close-knit community.

او یک تسلی‌دهنده ارزشمند در جامعه نزدیک ماست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید