afflictor

[ایالات متحده]/əˈflɪktə(r)/
[بریتانیا]/əˈflɪktər/

ترجمه

n. کسی که دچار آسیب می‌کند؛ شخصی یا چیزی که باعث درد، رنج یا ناراحتی می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

the afflictor

Persian_translation

جملات نمونه

the afflictor of this disease remains unknown to scientists.

این بیماری همچنان برای دانشمندان ناشناخته باقی مانده است.

he was identified as the main afflictor of pain and misery.

او به عنوان عامل اصلی درد و رنج شناسایی شد.

the afflictor continued to torment innocent victims unchecked.

عامل آزار همچنان قربانیان بی‌گناه را بدون هیچ گونه مانعی آزار می‌داد.

historians finally uncovered the identity of the ancient plague's afflictor.

تاریخ‌نگاران سرانجام هویت عامل بیماری باستانی را کشف کردند.

the afflictor showed no mercy toward the defenseless community.

عامل آزار هیچ رحمى به جامعه بى دفاع نشان نداد.

scientists are tracking down the bacterial afflictor responsible for the outbreak.

دانشمندان در حال ردیابی عامل باکتریایی مسئول این شیوع هستند.

she refused to let the afflictor control her fear any longer.

او دیگر اجازه نداد عامل آزار ترس او را کنترل کند.

the afflictor's motives remained a mystery to investigators.

انگیزه‌های عامل آزار برای محققان یک راز باقی ماند.

community leaders denounced the afflictor and their destructive actions.

رهبران جامعه عامل آزار و اقدامات مخرب او را محکوم کردند.

the afflictor exploited vulnerabilities in the system to spread chaos.

عامل آزار از آسیب‌پذیری‌های سیستم برای گسترش هرج و مرج استفاده کرد.

medical researchers isolated the viral afflictor causing these symptoms.

محققان پزشکی عامل ویروسی مسئول این علائم را جدا کردند.

the afflictor operated in shadows, avoiding detection by authorities.

عامل آزار در سایه‌ها فعالیت می‌کرد و از شناسایی توسط مقامات اجتناب می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید