body contorts
بدن به خود میپیچد
mind contorts
ذهن به خود میپیچد
emotion contorts
احساسات به خود میپیچند
face contorts
چهره به خود میپیچد
pain contorts
درد به خود میپیچد
reality contorts
واقعیت به خود میپیچد
movement contorts
حرکت به خود میپیچد
image contorts
تصویر به خود میپیچد
time contorts
زمان به خود میپیچد
space contorts
فضای به خود میپیچد
his face contorts with pain during the workout.
چهرهاش در حین تمرین با درد مچاله میشود.
she contorts her body into unusual shapes while dancing.
او در حین رقص، بدنش را به شکلهای غیرمعمول مچاله میکند.
the actor contorts his voice to match the character.
بازیگر صدای خود را برای مطابقت با شخصیت تغییر میدهد.
as the storm rages, the trees contort in the wind.
همانطور که طوفان میخروشد، درختان در باد مچاله میشوند.
he often contorts his arguments to fit his narrative.
او اغلب استدلالهای خود را برای مطابقت با روایت خود تغییر میدهد.
the gymnast contorts her body gracefully during the routine.
ژیمناستیککار به طور ظریف در طول تمرین بدنش را مچاله میکند.
her smile contorts into a frown when she hears the news.
وقتی خبر را میشنود، لبخندش به اخم تبدیل میشود.
the artist contorts the clay into intricate designs.
هنرمند خاک رس را به طرحهای پیچیده تبدیل میکند.
his expression contorts with frustration as he struggles.
همانطور که تلاش میکند، چهرهاش با ناامیدی مچاله میشود.
the puppet master skillfully contorts the strings to animate the puppet.
عروسکنویس به طرز ماهرانه ای نخها را برای زنده کردن عروسک دستکاری میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید