contours

[ایالات متحده]/ˈkɒntʊəz/
[بریتانیا]/ˈkɑːntʊrz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل یا نمای چیزی; خطوط روی نقشه که نقاط با ارتفاع برابر را نمایش می‌دهد
v. نمای یا شکل چیزی را ترسیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

smooth contours

ناهموار

natural contours

طبیعی

soft contours

نرم

defined contours

تعریف شده

curved contours

منحنی

bold contours

پررنگ

irregular contours

نامنظم

faint contours

کم‌رنگ

sharp contours

تیز

elegant contours

شیک

جملات نمونه

the artist skillfully captured the contours of the landscape.

هنرمند به طرز ماهرانه ای، خطوط زیبای منظره را به تصویر کشید.

she traced the contours of her face in the mirror.

او خطوط چهره اش را در آینه دنبال کرد.

the contours of the building were striking against the skyline.

خطوط ساختمان در برابر آسمان خط افق بسیار چشمگیر بود.

he studied the contours of the map before the hike.

او قبل از پیاده‌روی، خطوط نقشه را مطالعه کرد.

the designer emphasized the contours in her new collection.

طراح بر روی خطوط در مجموعه جدید خود تاکید کرد.

understanding the contours of the argument is essential.

درک خطوط استدلالی ضروری است.

the contours of the sculpture were beautifully defined.

خطوط مجسمه به زیبایی تعریف شده بودند.

he admired the smooth contours of the car.

او به خطوط صاف ماشین علاقه مند بود.

the contours of her dress flattered her figure.

خطوط لباس او اندامش را خوش‌نما می‌کرد.

we need to analyze the contours of the data carefully.

ما باید خطوط داده ها را با دقت تجزیه و تحلیل کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید