contusing injury
آسیب کبریتی
contusing force
نیروی کبریتی
contusing impact
اثر ضربه کبریتی
contusing trauma
تروما کبریتی
contusing blow
ضربه کبریتی
contusing event
واقعه کبریتی
contusing accident
حادثه کبریتی
contusing wound
زخم کبریتی
contusing pain
درد کبریتی
contusing symptoms
علائم کبریتی
he was contusing the idea of starting a new business.
او در حال درهم آمیختن ایده شروع یک کسب و کار جدید بود.
the athlete suffered from a contusing injury during the game.
ورزشکار دچار آسیبدیدگی ضربهای در طول مسابقه شد.
contusing thoughts can often lead to confusion.
افکار گیجکننده اغلب میتوانند منجر به سردرگمی شوند.
she was contusing her priorities before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری در حال درهم آمیختن اولویتهای خود بود.
contusing emotions can be overwhelming at times.
احساسات گیجکننده گاهی اوقات میتوانند طاقتفرسا باشند.
the report was contusing various aspects of the project.
گزارش جنبههای مختلف پروژه را در هم آمیخت.
he kept contusing the facts, making it hard to understand.
او دائماً واقعیتها را در هم میآمیخت و درک آن را دشوار میکرد.
contusing messages can create misunderstandings.
پیامهای گیجکننده میتوانند سوء تفاهم ایجاد کنند.
they were contusing their strategies for the upcoming competition.
آنها در حال درهم آمیختن استراتژیهای خود برای مسابقه آینده بودند.
contusing signals from the environment can affect our decisions.
سیگنالهای گیجکننده از محیط میتوانند بر تصمیمات ما تأثیر بگذارند.
contusing injury
آسیب کبریتی
contusing force
نیروی کبریتی
contusing impact
اثر ضربه کبریتی
contusing trauma
تروما کبریتی
contusing blow
ضربه کبریتی
contusing event
واقعه کبریتی
contusing accident
حادثه کبریتی
contusing wound
زخم کبریتی
contusing pain
درد کبریتی
contusing symptoms
علائم کبریتی
he was contusing the idea of starting a new business.
او در حال درهم آمیختن ایده شروع یک کسب و کار جدید بود.
the athlete suffered from a contusing injury during the game.
ورزشکار دچار آسیبدیدگی ضربهای در طول مسابقه شد.
contusing thoughts can often lead to confusion.
افکار گیجکننده اغلب میتوانند منجر به سردرگمی شوند.
she was contusing her priorities before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری در حال درهم آمیختن اولویتهای خود بود.
contusing emotions can be overwhelming at times.
احساسات گیجکننده گاهی اوقات میتوانند طاقتفرسا باشند.
the report was contusing various aspects of the project.
گزارش جنبههای مختلف پروژه را در هم آمیخت.
he kept contusing the facts, making it hard to understand.
او دائماً واقعیتها را در هم میآمیخت و درک آن را دشوار میکرد.
contusing messages can create misunderstandings.
پیامهای گیجکننده میتوانند سوء تفاهم ایجاد کنند.
they were contusing their strategies for the upcoming competition.
آنها در حال درهم آمیختن استراتژیهای خود برای مسابقه آینده بودند.
contusing signals from the environment can affect our decisions.
سیگنالهای گیجکننده از محیط میتوانند بر تصمیمات ما تأثیر بگذارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید