convoluting issues
پیچیده کردن مسائل
convoluting arguments
پیچیده کردن استدلالها
convoluting factors
پیچیده کردن عوامل
convoluting narratives
پیچیده کردن روایتها
convoluting processes
پیچیده کردن فرآیندها
convoluting concepts
پیچیده کردن مفاهیم
convoluting details
پیچیده کردن جزئیات
convoluting theories
پیچیده کردن نظریهها
convoluting paths
پیچیده کردن مسیرها
convoluting solutions
پیچیده کردن راه حلها
the story was convoluting, making it hard to follow.
داستان در حال پیچیده شدن بود و دنبال کردن آن را دشوار میکرد.
the convoluting details of the plan confused everyone.
جزئیات پیچیده برنامه باعث سردرگمی همه شد.
she has a way of convoluting simple issues.
او روشی برای پیچیده کردن مسائل ساده دارد.
the convoluting arguments led to a heated debate.
استدلالهای پیچیده منجر به بحثی داغ شد.
his convoluting explanations left us more puzzled.
توضیحات پیچیده او ما را بیشتر گیج کرد.
the plot was convoluting, with many unexpected twists.
طرح در حال پیچیده شدن بود، با پیچشهای غیرمنتظره بسیاری.
convoluting the facts only makes things worse.
پیچیده کردن واقعیتها فقط اوضاع را بدتر میکند.
the convoluting regulations made compliance difficult.
قوانین پیچیده باعث دشوار شدن رعایت آنها شد.
he has a talent for convoluting straightforward concepts.
او استعداد پیچیده کردن مفاهیم ساده دارد.
the convoluting nature of the project required more time.
ماهیت پیچیده پروژه نیاز به زمان بیشتری داشت.
convoluting issues
پیچیده کردن مسائل
convoluting arguments
پیچیده کردن استدلالها
convoluting factors
پیچیده کردن عوامل
convoluting narratives
پیچیده کردن روایتها
convoluting processes
پیچیده کردن فرآیندها
convoluting concepts
پیچیده کردن مفاهیم
convoluting details
پیچیده کردن جزئیات
convoluting theories
پیچیده کردن نظریهها
convoluting paths
پیچیده کردن مسیرها
convoluting solutions
پیچیده کردن راه حلها
the story was convoluting, making it hard to follow.
داستان در حال پیچیده شدن بود و دنبال کردن آن را دشوار میکرد.
the convoluting details of the plan confused everyone.
جزئیات پیچیده برنامه باعث سردرگمی همه شد.
she has a way of convoluting simple issues.
او روشی برای پیچیده کردن مسائل ساده دارد.
the convoluting arguments led to a heated debate.
استدلالهای پیچیده منجر به بحثی داغ شد.
his convoluting explanations left us more puzzled.
توضیحات پیچیده او ما را بیشتر گیج کرد.
the plot was convoluting, with many unexpected twists.
طرح در حال پیچیده شدن بود، با پیچشهای غیرمنتظره بسیاری.
convoluting the facts only makes things worse.
پیچیده کردن واقعیتها فقط اوضاع را بدتر میکند.
the convoluting regulations made compliance difficult.
قوانین پیچیده باعث دشوار شدن رعایت آنها شد.
he has a talent for convoluting straightforward concepts.
او استعداد پیچیده کردن مفاهیم ساده دارد.
the convoluting nature of the project required more time.
ماهیت پیچیده پروژه نیاز به زمان بیشتری داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید