convoluting

[ایالات متحده]/ˈkɒnvəluːtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɑnvəluːtɪŋ/

ترجمه

v. عمل پیچیدن یا به هم تابیدن

عبارات و ترکیب‌ها

convoluting issues

پیچیده کردن مسائل

convoluting arguments

پیچیده کردن استدلال‌ها

convoluting factors

پیچیده کردن عوامل

convoluting narratives

پیچیده کردن روایت‌ها

convoluting processes

پیچیده کردن فرآیندها

convoluting concepts

پیچیده کردن مفاهیم

convoluting details

پیچیده کردن جزئیات

convoluting theories

پیچیده کردن نظریه‌ها

convoluting paths

پیچیده کردن مسیرها

convoluting solutions

پیچیده کردن راه حل‌ها

جملات نمونه

the story was convoluting, making it hard to follow.

داستان در حال پیچیده شدن بود و دنبال کردن آن را دشوار می‌کرد.

the convoluting details of the plan confused everyone.

جزئیات پیچیده برنامه باعث سردرگمی همه شد.

she has a way of convoluting simple issues.

او روشی برای پیچیده کردن مسائل ساده دارد.

the convoluting arguments led to a heated debate.

استدلال‌های پیچیده منجر به بحثی داغ شد.

his convoluting explanations left us more puzzled.

توضیحات پیچیده او ما را بیشتر گیج کرد.

the plot was convoluting, with many unexpected twists.

طرح در حال پیچیده شدن بود، با پیچش‌های غیرمنتظره بسیاری.

convoluting the facts only makes things worse.

پیچیده کردن واقعیت‌ها فقط اوضاع را بدتر می‌کند.

the convoluting regulations made compliance difficult.

قوانین پیچیده باعث دشوار شدن رعایت آنها شد.

he has a talent for convoluting straightforward concepts.

او استعداد پیچیده کردن مفاهیم ساده دارد.

the convoluting nature of the project required more time.

ماهیت پیچیده پروژه نیاز به زمان بیشتری داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید