convulse

[ایالات متحده]/kənˈvʌls/
[بریتانیا]/kənˈvʌls/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث تشنج، لرزش شدید شدن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریconvulsing
شکل سوم شخص مفردconvulses
زمان گذشتهconvulsed
قسمت سوم فعلconvulsed
جمعconvulses

جملات نمونه

convulse sb. with laughter

خنداندن کسی به شدت

she convulsed, collapsing to the floor with the pain.

او دچار تشنج شد و در اثر درد روی زمین افتاد.

Harry was convulsed by a second bout of sneezing.

هری دچار یک دوره دوم از عطسه شد.

tremors that convulsed the countryside

لرزش‌هایی که روستاها را در بر گرفت

tremors that convulsed the countryside; when civil war convulsed the nation.See Synonyms at agitate

لرزش هایی که باعث تشنج در روستاها شد؛ زمانی که جنگ داخلی کشور را به هم ریخت. به مترادف ها در agitate مراجعه کنید

he convulsed in his death throes .

او در آخرین لحظات زندگی خود به شدت منقبض شد.

buildings and streets convulsed by the detonation of a bomb;

ساختمان‌ها و خیابان‌ها که در اثر انفجار بمب به شدت لرزیدند;

she rocked backwards and forwards, convulsed with helpless mirth.

او با خنده های درمانده به عقب و جلو تاب می خورد.

a wave of mass strikes convulsed the Ruhr, Berlin, and central Germany.

موج اعتصابات گسترده، روهر، برلین و آلمان مرکزی را در بر گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید