convulsed

[ایالات متحده]/kənˈvʌst/
[بریتانیا]/kənˈvəlst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شد که انقباضات عضلانی شدید و غیرارادی را تجربه کند

عبارات و ترکیب‌ها

convulsed with laughter

احمقانه خنده

convulsed in pain

درد گرفته

convulsed with rage

با خشم منقبض

convulsed violently

به شدت منقبض

convulsed in agony

در عذاب منقبض

convulsed uncontrollably

غیرقابل کنترل منقبض

convulsed with fear

با ترس منقبض

convulsed with excitement

با هیجان منقبض

convulsed in laughter

احمقانه خنده

convulsed in shock

در شوک منقبض

جملات نمونه

he convulsed in pain after the accident.

او بعد از حادثه دچار تشنج درد شد.

the baby convulsed during the seizure.

نوزاد در طول تشنج دچار تشنج شد.

she convulsed with laughter at the joke.

او با خنده به شوخی دچار تشنج شد.

the dog convulsed after eating something toxic.

سگ بعد از خوردن چیزی سمی دچار تشنج شد.

he convulsed with rage when he heard the news.

او با خشم وقتی خبر را شنید دچار تشنج شد.

the patient convulsed during the medical examination.

بیمار در طول معاینه پزشکی دچار تشنج شد.

she convulsed in fear when the thunder struck.

او از ترس وقتی رعد و برق زد دچار تشنج شد.

the horse convulsed after being startled by the noise.

اسب بعد از اینکه با صدای آن ترسید دچار تشنج شد.

he convulsed while watching the horror movie.

او در حالی که فیلم ترسناک را تماشا می کرد دچار تشنج شد.

the audience convulsed with excitement at the performance.

تماشاچیان با هیجان در برابر اجرا دچار تشنج شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید