correlations

[ایالات متحده]/ˌkɒrəˈleɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌkɔːrəˈleɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روابط یا اتصالات متقابل

عبارات و ترکیب‌ها

strong correlations

همبستگی‌های قوی

positive correlations

همبستگی‌های مثبت

negative correlations

همبستگی‌های منفی

statistical correlations

همبستگی‌های آماری

linear correlations

همبستگی‌های خطی

causal correlations

همبستگی‌های علّی

significant correlations

همبستگی‌های معنی‌دار

correlations analysis

تجزیه و تحلیل همبستگی‌ها

correlations matrix

ماتریس همبستگی‌ها

correlations study

مطالعه همبستگی‌ها

جملات نمونه

there are strong correlations between diet and health.

بین رژیم غذایی و سلامتی همبستگی‌های قوی وجود دارد.

researchers found correlations in the data sets.

محققان همبستگی‌ها را در مجموعه‌های داده یافتند.

understanding correlations can help in making predictions.

درک همبستگی‌ها می‌تواند به پیش‌بینی کمک کند.

there are various correlations that can be analyzed in this study.

چالش‌های مختلفی وجود دارد که می‌توان آن‌ها را در این مطالعه تجزیه و تحلیل کرد.

correlations between stress and performance are often examined.

همبستگی بین استرس و عملکرد اغلب مورد بررسی قرار می‌گیرد.

the report highlights the correlations among different variables.

گزارش همبستگی بین متغیرهای مختلف را برجسته می‌کند.

statistical methods are used to determine correlations.

از روش‌های آماری برای تعیین همبستگی‌ها استفاده می‌شود.

correlations can indicate potential causal relationships.

همبستگی‌ها می‌توانند نشان‌دهنده روابط علّی احتمالی باشند.

we need to explore the correlations further.

ما باید همبستگی‌ها را بیشتر بررسی کنیم.

correlations in social behavior can reveal important insights.

همبستگی در رفتار اجتماعی می‌تواند بینش‌های مهمی را نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید