smile coyly
لبخند مودبانه
glance coyly
نگاه مودبانه
speak coyly
سخنان مودبانه
She smiled coyly at him from across the room.
او با نگاهی شیطنتآمیز از آن طرف اتاق به او لبخند زد.
He asked her out, but she just laughed coyly and walked away.
او از او خواست که با او بیرون برود، اما او فقط با شیطنتخاطی خندید و دور شد.
The actress answered the reporter's questions coyly.
بازیگر به سوالات گزارشگر با نگاهی شیطنتآمیز پاسخ داد.
She spoke coyly, trying to hide her true feelings.
او با نگاهی شیطنتآمیز صحبت کرد، در حالی که سعی میکرد احساسات واقعی خود را پنهان کند.
He glanced at her coyly before looking away.
او قبل از اینکه نگاهش را بردارد، با نگاهی شیطنتآمیز به او نگاه کرد.
The child asked for a cookie coyly, with a sly smile.
کودک با لبخندی شیطنتآمیز به طور شیطنتآمیز برای یک بیسکویت درخواست کرد.
She coyly hinted at her feelings for him without saying anything directly.
او به طور شیطنتآمیز به احساسات خود برای او اشاره کرد بدون اینکه چیزی را به طور مستقیم بگوید.
He played the guitar coyly, as if he was shy about his talent.
او به طور شیطنتآمیز گیتار مینواخت، گویی از استعداد خود خجالت میکشید.
The cat approached the toy coyly, ready to pounce.
گربه به طور شیطنتآمیز به اسباببازی نزدیک شد، آماده برای حمله.
She coyly accepted the compliment, blushing slightly.
او با نگاهی شیطنتآمیز تعریف را پذیرفت و کمی سرخ شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید