cradled

[ایالات متحده]/ˈkreɪdl/
[بریتانیا]/ˈkreɪdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تخت کوچک برای نوزاد، معمولاً بر روی لنگرها؛ یک حمایت که قایق بر روی آن استراحت می‌کند؛ جایی که چیزی شروع یا منشاء می‌گیرد
vt. به آرامی یا به طور محافظتی نگه داشتن؛ قرار دادن در یا به گونه‌ای در یک گهواره

عبارات و ترکیب‌ها

rock the cradle

به اهنگ تاب دادن

cradle song

آهنگ گهواره

in the cradle

در گهواره

from the cradle

از گهواره

rob the cradle

ربودن گهواره

جملات نمونه

The baby slept peacefully in the cradle.

نوزاد به آرامی و با آرامش در گهواره می‌خوابید.

She gently rocked the cradle to soothe the crying baby.

او به آرامی گهواره را به حرکت درآورد تا نوزاد گریه‌کن را آرام کند.

The cradle was passed down from generation to generation in the family.

گهواره از نسلی به نسل دیگر در خانواده منتقل می‌شد.

The cradle swung back and forth in a rhythmic motion.

گهواره با یک حرکت ریتمیک به جلو و عقب می‌رفت.

The kitten curled up in the cradle for a nap.

بچه گربه برای چرت زدن در گهواره جمع شد.

He carefully assembled the cradle for the newborn baby.

او با دقت گهواره را برای نوزاد تازه متولد شده مونتاژ کرد.

The cradle was beautifully carved with intricate designs.

گهواره با طرح‌های پیچیده به زیبایی حکاکی شده بود.

The mother sang a lullaby while rocking the cradle.

مادر در حالی که گهواره را به حرکت در می‌آورد، یک آهنگ تودی سرود.

The cradle gently swayed in the breeze under the tree.

گهواره به آرامی در نسیم زیر درخت تاب می‌خورد.

She placed the doll carefully in the cradle before tucking it in.

او قبل از خواباندن آن، عروسک را با دقت در گهواره قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید