crispiest

[ایالات متحده]/[ˈkrɪspɪst]/
[بریتانیا]/[ˈkrɪspɪst]/

ترجمه

adj. تیزترین؛ با درجه‌ای از تیزی بسیار بالا؛ به منظور توصیف چیزی که به طور خاص تیز است.

عبارات و ترکیب‌ها

crispiest fries

سیب زمینی‌های سخت‌تر

so crispy

خیلی سخت‌تر

crispiest crust

پوست سخت‌تر

getting crispiest

در حال شدن سخت‌تر

crispiest bacon

سیگار سخت‌تر

crispiest chips

چیپس‌های سخت‌تر

crispiest topping

پوشش سخت‌تر

crispiest edges

حاشیه‌های سخت‌تر

crispiest skin

پوست سخت‌تر

love crispiest

علاقه‌مند به سخت‌ترین

جملات نمونه

i love the crispiest french fries i've ever had.

من عاشق سسیکی‌ترین سسیکی‌های فرانسوی که تا به حال دیده‌ام هستم.

the chef aims for the crispiest crust on the pizza.

شکیف از اینکه پوسته‌ای سسیکی‌تر روی پیتزا داشته باشد.

these roasted potatoes are undeniably the crispiest.

این سیب‌زمینی‌های پеченه‌شده بدون شک سسیکی‌ترین‌ها هستند.

she prefers the crispiest edges on her chicken wings.

او ترجیح می‌دهد لبه‌های سسیکی‌تر روی گوشت کره‌ای‌اش باشد.

the air fryer produces the crispiest fried chicken.

فر گازی سسیکی‌ترین گوشت کره‌ای فریز را تولید می‌کند.

we searched for the restaurant with the crispiest spring rolls.

ما در جستجوی رستورانی بودیم که سسیکی‌ترین رول‌های بهاری را داشته باشد.

the secret ingredient creates the crispiest bacon ever.

این مادهٔ مخفی سسیکی‌ترین گوشت سیاه‌خوراکی را ایجاد می‌کند.

baking at a high temperature yields the crispiest results.

پختن در دمای بالا نتایج سسیکی‌تری را به دست می‌دهد.

he always looks for the crispiest tortilla chips.

او همیشه به دنبال چیپس‌های تورتیلا سسیکی‌تر می‌گردد.

the cookies were delicious, especially the crispiest ones.

کوکی‌ها لذیذ بودند، به ویژه‌ی سسیکی‌ترین‌ها.

for the best texture, aim for the crispiest coating.

برای بهترین بافت، به دنبال پوشش سسیکی‌تر بگردید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید