fried

[ایالات متحده]/fraɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرخ شده در روغن داغ یا چربی
v. سرخ کردن در روغن داغ یا چربی; [slang] مست

عبارات و ترکیب‌ها

fried chicken

مرغ سرخ شده

fried rice

برنج سرخ‌شده

fried noodles

نان برنج سرخ شده

deep fried

سرخ شده عمیق

fried shrimp

میگو سرخ شده

pan fried

سرخ شده در تابه

stir fried vegetables

سبزیجات سرخ شده

fried fish

ماهی سرخ شده

kentucky fried

کنتاکی سرخ شده

kentucky fried chicken

کی‌اف‌سی

fried egg

تخم مرغ سرخ شده

fried noodle

نان برنج سرخ شده

جملات نمونه

There is a smell of fried chicken in this room.

در این اتاق بوی مرغ سرخ شده می آید.

The main dish is a fried steak.

غذا اصلی گوشت سرخ شده است.

she breakfasted on fried bread and bacon.

او نان سرخ شده و بیکن را برای صبحانه خورد.

a breakfast of fried eggs and bacon.

صبحانه ای از تخم مرغ سرخ شده و بیکن.

potatoes fried in vegetable oil.

سیب زمینی سرخ شده در روغن گیاهی.

She ordered a portion of fried eggs.

او یک وعده تخم مرغ سرخ شده سفارش داد.

The restaurant’s specialities are fried clams.

تخصص های رستوران صدف های سرخ شده هستند.

He got really fried at the party last night.

او شب گذشته در مهمانی خیلی خسته شد.

he sliced a corner from a fried egg.

او گوشه ای از یک تخم مرغ سرخ شده را برش زد.

Eat up the fried cake before it gets cold.

قبل از اینکه سرد شود، کیک سرخ شده را بخور.

The unusually hot sun has fried up the crops.

آفتاب غیرمعمولاً داغ محصولات را از بین برده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید