cruelness

[ایالات متحده]/ˈkruːəlnəs/
[بریتانیا]/ˈkruːəlnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خاصیت بودن خشن؛ رفتار یا زبان خشن
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the cruelty of the dictator shocked the entire nation.

خشونت دiktاتور تمام کشور را شوکه کرد.

she couldn't understand the cruelty of her brother's actions.

او نمی‌توانست خشونت اقدامات برادرش را درک کند.

the story highlighted the casual cruelty that exists in our society.

این داستان خشونت‌های غیرمترتبی که در جامعه ما وجود دارند را روشن کرد.

his cruelty towards animals led to his arrest.

خشونت او نسبت به حیوانات منجر به بازداشت او شد.

the film depicted the unimaginable cruelty of war.

فیلم خشونت‌های غیرقابل تصور جنگ را نشان داد.

she survived years of emotional cruelty from her husband.

او سال‌ها خشونت عاطفی از طرف همسرش را تا زمانی که زنده ماند تحمل کرد.

the cruelty of fate separated them forever.

خشونت مقدر آن‌ها را برای همیشه از هم جدا کرد.

children often don't understand the long-term effects of their cruelty.

کودکان اغلب اثرات بلندمدت خشونت‌هایشان را درک نمی‌کنند.

the novel explores the psychology behind human cruelty.

این رمان روانشناسی پشت خشونت انسانی را بررسی می‌کند.

his cruelty was not born from hatred but from ignorance.

خشونت او از نفرت ناشی نبود بلکه از جهل.

the world has witnessed too much cruelty throughout history.

جهان در طول تاریخ خشونت‌های زیادی را تجربه کرده است.

we must stand against all forms of cruelty.

ما باید در برابر تمام شکل‌های خشونت ایستادگی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید