crystallised

[ایالات متحده]/ˈkrɪs.təl.aɪzd/
[بریتانیا]/ˈkrɪs.tə.laɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث ایجاد بلور می‌شود؛ چیزی را روشن یا مشخص می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

crystallised sugar

شکر کریستالی

crystallised ginger

زنجبیل کریستالی

crystallised fruit

میوه های کریستالی

crystallised salt

نمک کریستالی

crystallised honey

عسل کریستالی

crystallised petals

گلبرگ های کریستالی

crystallised minerals

مواد معدنی کریستالی

crystallised water

آب کریستالی

crystallised carbon

کربن کریستالی

crystallised ideas

ایده های کریستالی

جملات نمونه

her ideas have crystallised into a clear plan.

ایده‌های او به یک طرح واضح تبدیل شده‌اند.

the sugar has crystallised in the jar.

شکر در شیشه تبلور کرده است.

his thoughts began to crystallise after the discussion.

بعد از بحث، افکار او شروع به تبلور کرد.

they crystallised their goals for the project.

آنها اهداف خود را برای پروژه تبلور کردند.

over time, her feelings for him crystallised.

با گذشت زمان، احساسات او نسبت به او تبلور یافت.

the concept has crystallised into a widely accepted theory.

این مفهوم به یک نظریه پذیرفته شده به طور گسترده تبدیل شده است.

his vision for the future has crystallised.

چشم انداز او برای آینده تبلور یافته است.

the research findings crystallised the importance of the issue.

نتایج تحقیقات اهمیت موضوع را تبلور بخشید.

as the project progressed, the details began to crystallise.

همانطور که پروژه پیشرفت کرد، جزئیات شروع به تبلور کردند.

her dreams have crystallised into achievable goals.

رویاهای او به اهداف قابل دستیابی تبدیل شده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید