cubbing

[ایالات متحده]/ˈkʌbɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʌbɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل شکار روباه‌های جوان

عبارات و ترکیب‌ها

cubbing season

فصل بچه‌بازی

cubbing den

لانه بچه‌ها

cubbing behavior

رفتار بچه‌بازی

cubbing time

زمان بچه‌بازی

cubbing area

منطقه بچه‌بازی

cubbing process

فرآیند بچه‌بازی

cubbing period

دوره بچه‌بازی

cubbing instinct

غریزه بچه‌بازی

cubbing seasonality

فصل‌بندی بچه‌بازی

cubbing activities

فعالیت‌های بچه‌بازی

جملات نمونه

cubbing is essential for the survival of young bears.

تولد خرس‌ها برای بقای توله های خرس ضروری است.

the mother bear is very protective during the cubbing season.

در طول فصل تولد خرس‌ها، مادر خرس بسیار مراقب است.

cubbing can occur in the spring when food is abundant.

تولد خرس‌ها می‌تواند در بهار زمانی که غذا فراوان است رخ دهد.

wildlife experts study the behavior of bears during cubbing.

متخصصان حیات وحش رفتار خرس‌ها را در طول فصل تولد خرس‌ها مطالعه می‌کنند.

it's fascinating to observe the cubbing process in nature.

مشاهده روند تولد خرس‌ها در طبیعت بسیار جذاب است.

cubbing requires a safe environment for the cubs to thrive.

تولد خرس‌ها برای رشد و شکوفایی توله‌ها به یک محیط امن نیاز دارد.

during cubbing, the mother often stays close to her young.

در طول فصل تولد خرس‌ها، مادر اغلب در نزدیکی توله‌های خود می‌ماند.

cubbing is a critical time for bear populations.

تولد خرس‌ها دوره‌ای حیاتی برای جمعیت خرس‌ها است.

observing cubbing can provide insights into bear behavior.

مشاهده تولد خرس‌ها می‌تواند بینشی در مورد رفتار خرس‌ها ارائه دهد.

cubbing season is a time of joy for wildlife photographers.

فصل تولد خرس‌ها زمانی سرشار از شادی برای عکاسان حیات وحش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید