cubs

[ایالات متحده]/[kʌbs]/
[بریتانیا]/[kʌbs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بچه‌‌های وحشی، به ویژه شیر یا خرس؛ یک بازیکن بیسبال جوان؛ شیکاگو کابز (یک تیم بیسبال)

عبارات و ترکیب‌ها

baby cubs

نوزادان

raise cubs

پرورش نوزادان

cubs playing

نوزادان که بازی می‌کنند

polar cubs

نوزادان قطبی

cubs grow

نوزادان رشد می‌کنند

protect cubs

نوزادان را حفظ کن

cubs sleep

نوزادان خواب می‌کنند

cubs roar

نوزادان زور می‌کنند

cub's den

گوهر نوزاد

cubs wander

نوزادان گم می‌شوند

جملات نمونه

the cubs wrestled playfully in the grass.

سگچه‌ها با خوشحالی در گیاهان بازی می‌کردند.

we watched the playful cubs through binoculars.

ما سگچه‌های بازیگوش را از طریق چشم‌اندازهای دوچشمی مشاهده کردیم.

the mother bear protected her cubs fiercely.

خوانده‌ای مادر سگچه‌ها با حماسه آن‌ها را حمایت می‌کرد.

tiny cubs followed their mother through the forest.

سگچه‌های کوچک پشت مادرشان از طریق جنگل رفتند.

the zookeepers cared for the orphaned cubs.

مربیان حیات‌حیوانی به سگچه‌های بی‌خانمان مراقبت می‌کردند.

the cubs tumbled over each other in excitement.

سگچه‌ها به خاطر شوق به هم می‌افتادند.

we saw several cubs sleeping in a den.

ما چند سگچه را در یک خانه خوابیدن دیدیم.

the cubs learned hunting skills from their mother.

سگچه‌ها مهارت‌های شکار از مادرشان یاد گرفتند.

the cubs explored their surroundings with curiosity.

سگچه‌ها با علاقه‌مندی به محیط اطرافشان پیمایش می‌کردند.

the cubs grew quickly, becoming stronger each day.

سگچه‌ها سریع رشد کردند و هر روز قوی‌تر می‌شوند.

the cubs nuzzled their mother affectionately.

سگچه‌ها با عشق به مادرشان نزدیک می‌شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید