cudgelling

[ایالات متحده]/ˈkʌdʒ.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʌdʒ.əl.ɪŋ/

ترجمه

n. چوب کوتاه و کلفت
v. با چوب کوتاه و کلفت ضربه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

cudgelling thoughts

افکار تحریک‌آمیز

cudgelling ideas

ایده‌های تحریک‌آمیز

cudgelling memories

خاطرات تحریک‌آمیز

cudgelling emotions

احساسات تحریک‌آمیز

cudgelling opinions

نظرات تحریک‌آمیز

cudgelling issues

مسائل تحریک‌آمیز

cudgelling arguments

استدلال‌های تحریک‌آمیز

cudgelling concepts

مفاهیم تحریک‌آمیز

cudgelling beliefs

باورهای تحریک‌آمیز

cudgelling perspectives

دیدگاه‌های تحریک‌آمیز

جملات نمونه

he spent hours cudgeling his brain for a solution.

او ساعت‌ها برای یافتن راه‌حلی، مغزش را به کار انداخت.

after cudgeling over the problem, she finally found the answer.

پس از بررسی مشکل، او بالاخره پاسخ را پیدا کرد.

the detective was cudgeling his mind to uncover the truth.

مامور پلیس برای کشف حقیقت، مغزش را به کار انداخت.

he felt like cudgeling himself for not studying harder.

او احساس می‌کرد که به خاطر درس نخواندن بیشتر، باید خود را سرزنش کند.

they were cudgeling their heads to come up with a plan.

آنها برای ارائه یک طرح، مغزهایشان را به کار انداختند.

cudgeling over the details, they missed the big picture.

در حالی که روی جزئیات تمرکز می‌کردند، تصویر کلی را از دست دادند.

she was cudgeling her thoughts during the meeting.

او در طول جلسه، افکار خود را به کار می‌گذاشت.

cudgeling over his options, he decided to take the risk.

در حالی که در حال بررسی گزینه‌های خود بود، تصمیم گرفت ریسک کند.

he was cudgeling his mind to remember her name.

او سعی می‌کرد نام او را به یاد بیاورد.

after cudgeling for days, they finally reached a conclusion.

پس از چند روز بررسی، آنها بالاخره به یک نتیجه رسیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید