curded

[ایالات متحده]/ˈkɜːdɪd/
[بریتانیا]/ˈkɜrdɪd/

ترجمه

n.پنیر؛ توده‌ای جامد که از شیر تشکیل می‌شود
v.باعث تشکیل پنیر شدن؛ لخته شدن

عبارات و ترکیب‌ها

curded milk

ماست آبگرفته

curded cheese

پنیر آبگرفته

curded cream

خامه آبگرفته

curded yogurt

ماست آبگرفته

curded whey

آب پنیر

curded protein

پروتئین آبگرفته

curded substance

ماده آبگرفته

curded texture

بافت آبگرفته

curded mixture

مخلوط آبگرفته

curded solids

جامدات آبگرفته

جملات نمونه

the milk has curded due to the heat.

شیر به دلیل گرما منعقد شده است.

she used curded milk to make cheese.

او از شیر منعقد شده برای درست کردن پنیر استفاده کرد.

the curded mixture needs to be strained.

مخلوط منعقد شده نیاز به صاف کردن دارد.

curded yogurt is a popular snack in many cultures.

ماست منعقد شده یک میان وعده محبوب در بسیاری از فرهنگ ها است.

he prefers curded cream over regular cream.

او خامه منعقد شده را بر خامه معمولی ترجیح می دهد.

after boiling, the milk curded quickly.

پس از جوشاندن، شیر به سرعت منعقد شد.

curded products can be used in various recipes.

می توان از محصولات منعقد شده در دستور العمل های مختلف استفاده کرد.

she added curded vegetables to the stew.

او سبزیجات منعقد شده را به خورش اضافه کرد.

the chef recommended curded sauces for the dish.

سرآشپز سس های منعقد شده را برای غذا توصیه کرد.

he learned how to make curded milk at the workshop.

او یاد گرفت که چگونه شیر منعقد شده را در کارگاه درست کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید