curded milk
ماست آبگرفته
curded cheese
پنیر آبگرفته
curded cream
خامه آبگرفته
curded yogurt
ماست آبگرفته
curded whey
آب پنیر
curded protein
پروتئین آبگرفته
curded substance
ماده آبگرفته
curded texture
بافت آبگرفته
curded mixture
مخلوط آبگرفته
curded solids
جامدات آبگرفته
the milk has curded due to the heat.
شیر به دلیل گرما منعقد شده است.
she used curded milk to make cheese.
او از شیر منعقد شده برای درست کردن پنیر استفاده کرد.
the curded mixture needs to be strained.
مخلوط منعقد شده نیاز به صاف کردن دارد.
curded yogurt is a popular snack in many cultures.
ماست منعقد شده یک میان وعده محبوب در بسیاری از فرهنگ ها است.
he prefers curded cream over regular cream.
او خامه منعقد شده را بر خامه معمولی ترجیح می دهد.
after boiling, the milk curded quickly.
پس از جوشاندن، شیر به سرعت منعقد شد.
curded products can be used in various recipes.
می توان از محصولات منعقد شده در دستور العمل های مختلف استفاده کرد.
she added curded vegetables to the stew.
او سبزیجات منعقد شده را به خورش اضافه کرد.
the chef recommended curded sauces for the dish.
سرآشپز سس های منعقد شده را برای غذا توصیه کرد.
he learned how to make curded milk at the workshop.
او یاد گرفت که چگونه شیر منعقد شده را در کارگاه درست کند.
curded milk
ماست آبگرفته
curded cheese
پنیر آبگرفته
curded cream
خامه آبگرفته
curded yogurt
ماست آبگرفته
curded whey
آب پنیر
curded protein
پروتئین آبگرفته
curded substance
ماده آبگرفته
curded texture
بافت آبگرفته
curded mixture
مخلوط آبگرفته
curded solids
جامدات آبگرفته
the milk has curded due to the heat.
شیر به دلیل گرما منعقد شده است.
she used curded milk to make cheese.
او از شیر منعقد شده برای درست کردن پنیر استفاده کرد.
the curded mixture needs to be strained.
مخلوط منعقد شده نیاز به صاف کردن دارد.
curded yogurt is a popular snack in many cultures.
ماست منعقد شده یک میان وعده محبوب در بسیاری از فرهنگ ها است.
he prefers curded cream over regular cream.
او خامه منعقد شده را بر خامه معمولی ترجیح می دهد.
after boiling, the milk curded quickly.
پس از جوشاندن، شیر به سرعت منعقد شد.
curded products can be used in various recipes.
می توان از محصولات منعقد شده در دستور العمل های مختلف استفاده کرد.
she added curded vegetables to the stew.
او سبزیجات منعقد شده را به خورش اضافه کرد.
the chef recommended curded sauces for the dish.
سرآشپز سس های منعقد شده را برای غذا توصیه کرد.
he learned how to make curded milk at the workshop.
او یاد گرفت که چگونه شیر منعقد شده را در کارگاه درست کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید