curiouser

[ایالات متحده]/ˈkjʊərɪəsə/
[بریتانیا]/ˈkjʊrɪəsər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن تمایل قوی برای دانستن یا یادگیری؛ کنجکاو؛ فضول؛ مشتاق به بررسی؛ تجسس کننده

عبارات و ترکیب‌ها

curiouser and curiouser

جالب‌تر و عجیب‌تر

curiouser things happen

چیزهای عجیب‌تر اتفاق می‌افتد

curiouser than ever

عجیب‌تر از همیشه

curiouser than expected

عجیب‌تر از حد انتظار

curiouser than usual

عجیب‌تر از معمول

curiouser than most

عجیب‌تر از بیشتر موارد

curiouser events unfold

واقعه‌های عجیب‌تر آشکار می‌شوند

curiouser situations arise

شرایط عجیب‌تر ایجاد می‌شوند

curiouser moments occur

لحظات عجیب‌تر رخ می‌دهند

جملات نمونه

things are getting curiouser by the minute.

چیزها هر لحظه کنجکاوتر می شوند.

her behavior became curiouser after the incident.

رفتار او پس از حادثه کنجکاوتر شد.

the plot of the story is getting curiouser and curiouser.

طرح داستان هرچه بیشتر کنجکاوتر و کنجکاوتر می شود.

curious minds often find things curiouser than they seem.

ذهن های کنجکاو اغلب چیزها را کنجکاوتر از آنچه به نظر می رسد، می یابند.

as i explored the old house, the surroundings grew curiouser.

همانطور که خانه قدیمی را کاوش می کردم، محیط اطراف کنجکاوتر شد.

his explanations just made the situation curiouser.

توضیحات او فقط باعث شد اوضاع کنجکاوتر شود.

each clue i found made the mystery curiouser.

هر سرنخی که پیدا می کردم، معما را کنجکاوتر می کرد.

life became curiouser after moving to the new city.

زندگی پس از نقل مکان به شهر جدید کنجکاوتر شد.

her stories always sound curiouser than reality.

داستان های او همیشه کنجکاوتر از واقعیت به نظر می رسند.

with every question, the situation grew curiouser.

با هر سوال، اوضاع کنجکاوتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید