he cusses often
او اغلب فحش میدهد
she cusses loudly
او با صدای بلند فحش میدهد
they cusses together
آنها با هم فحش میدهند
stop cusses now
حالا فحش دادن را متوقف کنید
never cusses again
دیگر هرگز فحش ندهید
who cusses here
چه کسی اینجا فحش میدهد؟
he rarely cusses
او به ندرت فحش میدهد
why cusses so
چرا آنقدر فحش میدهد؟
just cusses away
فقط فحش میدهد و میرود
he often cusses when he gets frustrated.
او اغلب وقتی که او разочарованы می شود، ناسزا می گوید.
she cusses under her breath when things go wrong.
او وقتی که事情 درست نمی شوند، زیر لب ناسزا می گوید.
it’s not polite to cuss in public places.
ناسزا گفتن در مکان های عمومی مؤدبانه نیست.
he cusses like a sailor when he's angry.
وقتی او разочарованы است، او مانند یک ملوان ناسزا می گوید.
she cusses at the tv when her team loses.
وقتی تیم او می بازد، او به تلویزیون ناسزا می گوید.
people often cuss when they stub their toe.
افراد اغلب وقتی انگشت پا را می زنند، ناسزا می گویند.
he doesn't cuss around his children.
او در حضور فرزندانش ناسزا نمی گوید.
she cussed out loud after dropping her phone.
او بعد از انداختن تلفن همراهش با صدای بلند ناسزا گفت.
he tends to cuss when he's playing video games.
او معمولاً وقتی بازی ویدیویی می کند، ناسزا می گوید.
it's common for him to cuss during stressful situations.
این یک امر معمول است که او در شرایط استرس زا ناسزا می گوید.
he cusses often
او اغلب فحش میدهد
she cusses loudly
او با صدای بلند فحش میدهد
they cusses together
آنها با هم فحش میدهند
stop cusses now
حالا فحش دادن را متوقف کنید
never cusses again
دیگر هرگز فحش ندهید
who cusses here
چه کسی اینجا فحش میدهد؟
he rarely cusses
او به ندرت فحش میدهد
why cusses so
چرا آنقدر فحش میدهد؟
just cusses away
فقط فحش میدهد و میرود
he often cusses when he gets frustrated.
او اغلب وقتی که او разочарованы می شود، ناسزا می گوید.
she cusses under her breath when things go wrong.
او وقتی که事情 درست نمی شوند، زیر لب ناسزا می گوید.
it’s not polite to cuss in public places.
ناسزا گفتن در مکان های عمومی مؤدبانه نیست.
he cusses like a sailor when he's angry.
وقتی او разочарованы است، او مانند یک ملوان ناسزا می گوید.
she cusses at the tv when her team loses.
وقتی تیم او می بازد، او به تلویزیون ناسزا می گوید.
people often cuss when they stub their toe.
افراد اغلب وقتی انگشت پا را می زنند، ناسزا می گویند.
he doesn't cuss around his children.
او در حضور فرزندانش ناسزا نمی گوید.
she cussed out loud after dropping her phone.
او بعد از انداختن تلفن همراهش با صدای بلند ناسزا گفت.
he tends to cuss when he's playing video games.
او معمولاً وقتی بازی ویدیویی می کند، ناسزا می گوید.
it's common for him to cuss during stressful situations.
این یک امر معمول است که او در شرایط استرس زا ناسزا می گوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید