custodial

[ایالات متحده]/kʌs'təʊdjəl/
[بریتانیا]/kʌ'stodɪəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به نگهداری
n. یک ظرف برای نگهداری اشیاء مقدس

عبارات و ترکیب‌ها

custodial services

خدمات نظافتی

custodial staff

پرسنل نظافتی

جملات نمونه

custodial treatment of terminal patients.

درمان مراقبتی بیماران ترمینال

the custodial duties of a security guard.

وظایف مراقبتی یک نگهبان امنیتی

the custodial parent petitioned the court for payment of the arrears.

والدین مراقب دادخواست را به دادگاه برای پرداخت بدهی ارائه دادند.

keep (en) - custodianship (en) - stewardship (en) - custodial, tutelar, tutelary (en)[Dériv

نگهداری (en) - سرپرستی (en) - متصدی گری (en) - مراقبتی، قیمومی، قیمومی (en)[مشتق

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید