dalliance

[ایالات متحده]/ˈdæliəns/
[بریتانیا]/ˈdæliəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازیگوشی در flirtation; رفتار عاشقانه بدون قصد جدی; عاشقانه بازی کردن.

جملات نمونه

Berkeley was my last dalliance with the education system.

برکلی آخرین ارتباط من با سیستم آموزشی بود.

In February 1967, she began a dalliance with Robin Douglas-Home, 35, a talented and troubled pianist and the nephew of a former prime minister.

در فوریه 1967، او ارتباطی با رابین داگلاس-هوم، 35 ساله، یک پیانیست بااستعداد و پریشان و نپوی یک نخست وزیر سابق، آغاز کرد.

a brief dalliance with the idea of quitting his job

یک ارتباط کوتاه با این ایده که شغل خود را ترک کند.

to engage in a dalliance with danger

برای درگیر شدن با خطر.

to have a dalliance with someone's emotions

برای ارتباط با احساسات کسی.

to end a dalliance

برای پایان دادن به یک ارتباط.

to enjoy a brief dalliance with fame

برای لذت بردن از یک ارتباط کوتاه با شهرت.

to have a dalliance with luxury

برای ارتباط با تجمل.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید