damningly obvious
بدیهی به شدت
damningly critical
به شدت انتقادی
damningly clear
به شدت واضح
damningly revealing
به شدت آشکارکننده
damningly similar
به شدت مشابه
damningly true
به شدت درست
damningly harsh
به شدت تند
damningly effective
به شدت مؤثر
damningly powerful
به شدت قدرتمند
damningly negative
به شدت منفی
the report was damningly critical of the management's decisions.
گزارش به شدت انتقادآمیز بود و تصمیمات مدیریت را به شدت مورد انتقاد قرار میداد.
he spoke damningly about the company's unethical practices.
او به شدت در مورد روشهای غیراخلاقی شرکت صحبت کرد.
the evidence was damningly clear in the trial.
شواهد در دادگاه به طور قانعکنندهای واضح بود.
she looked at him damningly after hearing the news.
او پس از شنیدن خبر، با نگاهی سرزنشآمیز به او نگاه کرد.
the critics reviewed the film damningly, calling it a disaster.
منتقدان فیلم را به شدت بررسی کردند و آن را یک فاجعه خواندند.
his actions were damningly exposed in the media.
اقدامات او به شدت در رسانه ها افشا شد.
she received a damningly poor performance review.
او یک ارزیابی عملکرد بسیار ضعیف و سرزنشآمیز دریافت کرد.
the investigation revealed damningly incriminating evidence.
تحقیقات شواهد بسیار فریبنده و سرنوشتساز را نشان داد.
he was damningly accused of corruption by his peers.
همکاران او را به شدت به فساد متهم کردند.
the documentary presented a damningly accurate portrayal of events.
مستند یک تصویرسازی دقیق و سرنوشتساز از وقایع ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید