damningly

[ایالات متحده]/ˈdæmɪŋli/
[بریتانیا]/ˈdæmɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که محکوم می‌کند یا انتقاد می‌کند؛ به شیوه‌ای که به محکومیت منجر می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

damningly obvious

بدیهی به شدت

damningly critical

به شدت انتقادی

damningly clear

به شدت واضح

damningly revealing

به شدت آشکارکننده

damningly similar

به شدت مشابه

damningly true

به شدت درست

damningly harsh

به شدت تند

damningly effective

به شدت مؤثر

damningly powerful

به شدت قدرتمند

damningly negative

به شدت منفی

جملات نمونه

the report was damningly critical of the management's decisions.

گزارش به شدت انتقادآمیز بود و تصمیمات مدیریت را به شدت مورد انتقاد قرار می‌داد.

he spoke damningly about the company's unethical practices.

او به شدت در مورد روش‌های غیراخلاقی شرکت صحبت کرد.

the evidence was damningly clear in the trial.

شواهد در دادگاه به طور قانع‌کننده‌ای واضح بود.

she looked at him damningly after hearing the news.

او پس از شنیدن خبر، با نگاهی سرزنش‌آمیز به او نگاه کرد.

the critics reviewed the film damningly, calling it a disaster.

منتقدان فیلم را به شدت بررسی کردند و آن را یک فاجعه خواندند.

his actions were damningly exposed in the media.

اقدامات او به شدت در رسانه ها افشا شد.

she received a damningly poor performance review.

او یک ارزیابی عملکرد بسیار ضعیف و سرزنش‌آمیز دریافت کرد.

the investigation revealed damningly incriminating evidence.

تحقیقات شواهد بسیار فریبنده و سرنوشت‌ساز را نشان داد.

he was damningly accused of corruption by his peers.

همکاران او را به شدت به فساد متهم کردند.

the documentary presented a damningly accurate portrayal of events.

مستند یک تصویرسازی دقیق و سرنوشت‌ساز از وقایع ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید