darne

[ایالات متحده]/dɑːn/
[بریتانیا]/dɑːrn/

ترجمه

n. یک مقطع ضخیم یا گوشت گویچه، به ویژه سالمون یا هالیبوت
شکل‌های واژه
صفت تفضیلیdarner

جملات نمونه

darn it, i forgot my keys again.

خدا نکرده، دوباره کلیدم را فراموش کردم.

that's a darn good idea you have there.

ایده‌ای خوبی که داری.

well, i'll be darned if that isn't the truth.

خوب، اگر این چیزی نیست که واقعیت است، من را شگفت‌زده کن.

you're darn right about that matter.

شما در مورد این موضوع کاملاً درست می‌گویید.

this soup is darn good, did you use fresh herbs?

این شوربای خوبی است، آیا از گیاهان تازه استفاده کردید؟

he made a darn fool of himself at the party.

او در جشن حمقی کرد.

we're darn lucky to have found such a beautiful place.

ما خیلی خوش‌شانس هستیم که چنین جای زیبایی را پیدا کردیم.

it's a darn shame that the concert was canceled.

این یک افسوس بزرگ است که کنسرت لغو شد.

i darn near missed my flight this morning.

امروز صبح تقریباً پروازم را از دست دادم.

you'd darn well better arrive on time tomorrow.

بهتر است فردا به موقع حضور یابید.

that darn computer keeps crashing on me.

این کامپیوتر گاهی به من خراب می‌شود.

he's a darn hard worker, i'll give him that.

او یک کارگر سخت‌کوش است، این را به او بدهید.

this is a darn fine piece of craftsmanship.

این یک نمونه بسیار زیبای هنر چیدمان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید