datum

[ایالات متحده]/ˈdeɪtəm/
[بریتانیا]/ˈdeɪtəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مورد از اطلاعات یا یک کمیت شناخته شده; داده‌ها یا موادی که برای تحلیل استفاده می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

single datum

داده واحد

datum point

نقطه داده

datum value

مقدار داده

datum set

مجموعه داده

datum source

منبع داده

datum field

فیلد داده

datum entry

ورود داده

datum analysis

تجزیه و تحلیل داده

datum type

نوع داده

datum record

رکورد داده

جملات نمونه

the datum was collected during the experiment.

این داده در طول آزمایش جمع‌آوری شد.

each datum is crucial for our analysis.

هر داده برای تجزیه و تحلیل ما حیاتی است.

we need to verify the accuracy of the datum.

ما باید دقت داده را بررسی کنیم.

this datum will help us make better decisions.

این داده به ما کمک می کند تا تصمیمات بهتری بگیریم.

the datum indicates a significant trend.

این داده نشان دهنده یک روند قابل توجه است.

it's important to record each datum properly.

ثبت دقیق هر داده مهم است.

the team analyzed the datum for insights.

تیم داده را برای کسب اطلاعات تجزیه و تحلیل کرد.

we will present the datum at the conference.

ما داده را در کنفرانس ارائه خواهیم داد.

gathering datum from various sources is essential.

جمع آوری داده از منابع مختلف ضروری است.

this datum supports our hypothesis.

این داده از فرضیه ما پشتیبانی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید