daunt

[ایالات متحده]/dɔːnt/
[بریتانیا]/dɔːnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را احساس ترس یا نگرانی دادن؛ دلسرد کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

dauntless

بی‌باک

daunting task

وظیفه دشوار

daunted by challenges

ترسیده از چالش‌ها

daunting experience

تجربه دلهره‌آور

جملات نمونه

some people are daunted by technology.

برخی از افراد در برابر فناوری احساس ناتوانی می‌کنند.

Danger didn't daunt the hero.

خطر قهرمان را نتراند.

Danger did not daunt the hero.

خطر قهرمان را نتراند.

nothing daunted, the committee set to work.

هیچ چیز باعث نشد، کمیته دست به کار شد.

he went at things with a daunting eagerness.

او با اشتیاق چشمگیر به انجام کار پرداخت.

She was daunted by the amount of work still to be done .

او در برابر حجم کاری که هنوز باید انجام می‌شد احساس ناتوانی کرد.

He was not to be daunted by the most gigantic word in the dictionary.

او نباید از بزرگترین کلمه در دیکشنری بترسد.

She was not at all daunted by the size of the problem.

او اصلاً از بزرگی مشکل نترسید.

He was daunted by the high quality of work they expected.

او در برابر کیفیت بالای کاری که انتظار داشتند احساس ناتوانی کرد.

She was a brave woman but she felt daunted by the task ahead.

او زنی شجاع بود اما احساس می‌کرد که وظیفه پیش رو برایش ترسناک است.

Nothing daunted, the people set about rebuilding their homes after the fire.

هیچ چیز باعث نشد، مردم دست به بازسازی خانه‌های خود پس از آتش‌سوزی زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید