daytrip

[ایالات متحده]/[ˈdeɪtrɪp]/
[بریتانیا]/[ˈdeɪtrɪp]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سفر کوتاه که برای لذت گرفته می‌شود، معمولاً یک روز طول می‌کشد؛ عمل انجام چنین سفری.
Word Forms
جمعdaytrips

عبارات و ترکیب‌ها

daytrip to the beach

سفر یک روزه به ساحل

a weekend daytrip

سفر یک روزه در ایام ایتام

taking a daytrip

برگزاری سفر یک روزه

daytrip plans

برنامه‌های سفر یک روزه

short daytrip

سفر یک روزه کوتاه

daytrip idea

ایده‌ای برای سفر یک روزه

went on a daytrip

سفر یک روزه را انجام داد

daytrip cost

هزینه سفر یک روزه

planned daytrip

سفر یک روزه برنامه‌ریزی شده

enjoyed daytrip

سفر یک روزه را لذت برد

جملات نمونه

we planned a daytrip to the beach last weekend.

ما یک روز سفر به ساحل را هفته گذشته برنامه ریزی کردیم.

a daytrip to the countryside is a great way to relax.

سفر روزی به روستا یک راه خوب برای راهنمایی است.

let's go on a daytrip and explore a nearby town.

بیایید یک سفر روزی بزنیم و یک شهر نزدیک را کاوش کنیم.

the kids are excited about our upcoming daytrip to the zoo.

کودکان درباره سفر روزی ما به حیات خوشحال هستند.

we packed a picnic lunch for our daytrip to the mountains.

ما یک ناهار چادر برای سفر روزی ما به کوه‌ها بستیم.

a short daytrip is perfect for a change of scenery.

یک سفر روزی کوتاه برای تغییر منظر ایده آل است.

we took a scenic daytrip along the coast.

ما یک سفر روزی منظره‌دار را در ساحل گرفتیم.

the historical site was the focus of our daytrip.

مکان تاریخی مرکز سفر روزی ما بود.

a well-organized daytrip requires careful planning.

یک سفر روزی خوب سازماندهی شده نیاز به برنامه‌ریزی دقت دارد.

we enjoyed a spontaneous daytrip to a local vineyard.

ما لذت بردیم یک سفر روزی غیر منتظره به یک مزارع گوجه فرنگی محلی.

the daytrip included hiking and sightseeing.

سفر روزی شامل تفریغ و دیدن منظره بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید