deadbeat parent
والد بیمسئولیت
deadbeat friend
دوست بیمسئولیت
deadbeat debtor
بدهکار بیمسئولیت
deadbeat employee
کارمند بیمسئولیت
deadbeat husband
همسر بیمسئولیت
deadbeat roommate
هماتاق بیمسئولیت
deadbeat job
کار بیارزش
deadbeat lifestyle
سبک زندگی بیارزش
deadbeat brother
برادر بیمسئولیت
deadbeat relative
نسبتخواه بیمسئولیت
he's such a deadbeat; he never pays his bills on time.
او یک آدم بیارزش است؛ او هرگز به موقع قبضهایش را پرداخت نمیکند.
don't be a deadbeat; contribute to the group project.
بیارزش نباشید؛ در پروژه گروهی مشارکت کنید.
she finally kicked her deadbeat boyfriend out of her house.
او بالاخره دوست پسر بیارزشش را از خانهاش بیرون کرد.
living with a deadbeat can be incredibly frustrating.
زندگی با یک آدم بیارزش میتواند بسیار ناامیدکننده باشد.
he was labeled a deadbeat after failing to support his family.
او پس از ناتوانی در حمایت از خانوادهاش، به عنوان یک آدم بیارزش شناخته شد.
many people consider him a deadbeat because he relies on others.
بسیاری از مردم او را به عنوان یک آدم بیارزش در نظر میگیرند زیرا به دیگران تکیه میکند.
she refuses to date any deadbeat who doesn't have a job.
او از قرار دادن با هر آدم بیارزشی که شغل ندارد امتناع میکند.
being a deadbeat won't get you anywhere in life.
بیارزش بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
his friends stopped inviting him out because he was such a deadbeat.
دوستانش دیگر دعوتش نمیکردند چون او چنین آدم بیارزشی بود.
she made it clear that she wouldn't tolerate any deadbeat behavior.
او به وضوح گفت که هیچ رفتار بیارزشی را تحمل نخواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید