deadeningly quiet
به طرز خفقهانگیزی ساکت
deadeningly dull
به طرز خفقهانگیزی کسلکننده
deadeningly repetitive
به طرز خفقهانگیزی تکراری
deadeningly slow
به طرز خفقهانگیزی کند
deadeningly predictable
به طرز خفقهانگیزی قابل پیشبینی
deadeningly similar
به طرز خفقهانگیزی مشابه
deadeningly boring
به طرز خفقهانگیزی خستهکننده
deadeningly obvious
به طرز خفقهانگیزی واضح
deadeningly familiar
به طرز خفقهانگیزی آشنا
deadeningly ineffective
به طرز خفقهانگیزی بیاثر
the silence was deadeningly oppressive after the argument.
سکوت به طرز خفقانآوری سنگین بود پس از بحث.
the repetitive music was deadeningly dull and predictable.
موسیقی تکراری به طرز خفقانآوری کسلکننده و قابل پیشبینی بود.
the bureaucratic process proved deadeningly slow and inefficient.
فرآیند اداری به طرز خفقانآوری کند و ناکارآمد نشان داد.
the news of the company's failure was deadeningly disheartening.
خبر از شکست شرکت به طرز خفقانآوری ناامیدکننده بود.
the cold weather was deadeningly numbing to my fingers and toes.
هوا سرد به طرز خفقانآوری بیحسکننده برای انگشتان و پنجههای من بود.
the lecture was long and deadeningly boring for most of the students.
سخنرانی طولانی بود و به طرز خفقانآوری برای اکثر دانشآموزان خستهکننده بود.
the constant criticism was deadeningly discouraging to her efforts.
انتقادات مداوم به طرز خفقانآوری تلاشهای او را دلسرد میکرد.
the landscape, though beautiful, was deadeningly vast and empty.
مناظر، اگرچه زیبا، به طرز خفقانآوری وسیع و خالی بود.
the experience left him feeling deadeningly empty and disconnected.
تجربه باعث شد او احساس پوچی و بیارتباطی به طرز خفقانآوری کند.
the task ahead seemed deadeningly difficult to complete.
وظیفه پیش رو به طرز خفقانآوری دشوار به نظر میرسید تا تکمیل شود.
the weight of responsibility felt deadeningly heavy on his shoulders.
بار مسئولیت به طرز خفقانآوری سنگین روی شانههای او احساس میشد.
deadeningly quiet
به طرز خفقهانگیزی ساکت
deadeningly dull
به طرز خفقهانگیزی کسلکننده
deadeningly repetitive
به طرز خفقهانگیزی تکراری
deadeningly slow
به طرز خفقهانگیزی کند
deadeningly predictable
به طرز خفقهانگیزی قابل پیشبینی
deadeningly similar
به طرز خفقهانگیزی مشابه
deadeningly boring
به طرز خفقهانگیزی خستهکننده
deadeningly obvious
به طرز خفقهانگیزی واضح
deadeningly familiar
به طرز خفقهانگیزی آشنا
deadeningly ineffective
به طرز خفقهانگیزی بیاثر
the silence was deadeningly oppressive after the argument.
سکوت به طرز خفقانآوری سنگین بود پس از بحث.
the repetitive music was deadeningly dull and predictable.
موسیقی تکراری به طرز خفقانآوری کسلکننده و قابل پیشبینی بود.
the bureaucratic process proved deadeningly slow and inefficient.
فرآیند اداری به طرز خفقانآوری کند و ناکارآمد نشان داد.
the news of the company's failure was deadeningly disheartening.
خبر از شکست شرکت به طرز خفقانآوری ناامیدکننده بود.
the cold weather was deadeningly numbing to my fingers and toes.
هوا سرد به طرز خفقانآوری بیحسکننده برای انگشتان و پنجههای من بود.
the lecture was long and deadeningly boring for most of the students.
سخنرانی طولانی بود و به طرز خفقانآوری برای اکثر دانشآموزان خستهکننده بود.
the constant criticism was deadeningly discouraging to her efforts.
انتقادات مداوم به طرز خفقانآوری تلاشهای او را دلسرد میکرد.
the landscape, though beautiful, was deadeningly vast and empty.
مناظر، اگرچه زیبا، به طرز خفقانآوری وسیع و خالی بود.
the experience left him feeling deadeningly empty and disconnected.
تجربه باعث شد او احساس پوچی و بیارتباطی به طرز خفقانآوری کند.
the task ahead seemed deadeningly difficult to complete.
وظیفه پیش رو به طرز خفقانآوری دشوار به نظر میرسید تا تکمیل شود.
the weight of responsibility felt deadeningly heavy on his shoulders.
بار مسئولیت به طرز خفقانآوری سنگین روی شانههای او احساس میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید