death-dealing

[ایالات متحده]/[ˈðeθ ˈdiːlɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈðeθ ˈdiːlɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث مرگ شدن یا مرگ زدن؛ مخرب؛ مرتبط با یا نشان دهنده مرگ؛ باعث ویرانی یا نابودی شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

death-dealing blow

ضربه‌ای کشتنی

death-dealing weapon

سلاحی کشتنی

death-dealing power

قدرتی کشتنی

death-dealing gaze

نگاهی کشتنی

death-dealing storm

بادی کشتنی

death-dealing curse

الغد کشتنی

death-dealing force

نیرویی کشتنی

death-dealing rain

بارانی کشتنی

death-dealing touch

لمسی کشتنی

death-dealing speed

سرعتی کشتنی

جملات نمونه

the death-dealing storm surge devastated the coastline.

موج بارانی کشکش‌آور در ساحل زیان‌آور بود.

he warned of the death-dealing potential of the new weapon.

او از پتانسیل کشکش‌آور سلاح جدید هشدار داد.

the death-dealing disease spread rapidly through the village.

بیماری کشکش‌آور در روستا به سرعت پراکنده شد.

the death-dealing heatwave claimed many lives in the city.

موج گرما کشکش‌آور در شهر زیادی از افراد را گرفت.

they faced a death-dealing challenge in the wilderness.

آنها در جنگل با چالشی کشکش‌آور مواجه شدند.

the death-dealing current pulled the swimmer further out to sea.

جریان کشکش‌آور باعث شد که ورزشکار به دریا فرو رود.

the death-dealing trap was cleverly concealed in the undergrowth.

فخ کشکش‌آور به خوبی در زیر گیاهان پنهان شده بود.

he escaped the death-dealing embrace of the collapsing building.

او از آغوش کشکش‌آور ساختمان سقوط‌کرده فرار کرد.

the death-dealing poison was administered without his knowledge.

سم کشکش‌آور بدون اینکه او از آن آگاه بود، به او داده شد.

the death-dealing consequences of their actions were clear.

عواقب کشکش‌آور اقدامات آنها واضح بود.

the death-dealing radiation contaminated the surrounding area.

همچنین اشعه کشکش‌آور منطقه اطراف را آلوده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید