deathblow strike
ضربه مهلک
final deathblow
ضربه مهلک نهایی
deathblow deal
وارد کردن ضربه مهلک
deathblow attack
حمله ضربه مهلک
deathblow effect
اثر ضربه مهلک
deathblow moment
لحظه ضربه مهلک
deathblow weapon
سلاح ضربه مهلک
deathblow finish
پایان با ضربه مهلک
deathblow move
حرکت ضربه مهلک
deathblow punch
ضربه مشت مهلک
the sudden news was a deathblow to her hopes.
این خبر ناگهانی ضربهای مهلکهوار به آرزوهای او بود.
his resignation delivered a deathblow to the project.
استعفای او ضربهای مهلکهوار به پروژه وارد کرد.
the team's loss was a deathblow to their championship dreams.
شکست تیم ضربهای مهلکهوار به رویاهای قهرمانی آنها وارد کرد.
the scandal dealt a deathblow to the politician's career.
رسوایی ضربهای مهلکهوار به حرفه سیاستمدار وارد کرد.
her criticism was the deathblow to his confidence.
انتقاد او ضربهای مهلکهوار به اعتماد به نفس او وارد کرد.
the economic downturn was a deathblow to many small businesses.
رکود اقتصادی ضربهای مهلکهوار به بسیاری از کسب و کارهای کوچک وارد کرد.
the final decision was a deathblow to their plans.
تصمیم نهایی ضربهای مهلکهوار به برنامههای آنها وارد کرد.
his betrayal was the deathblow to their friendship.
خیانت او ضربهای مهلکهوار به دوستی آنها وارد کرد.
the harsh criticism from the reviewers was a deathblow to the film.
انتقادات شدید منتقدان ضربهای مهلکهوار به فیلم وارد کرد.
the pandemic dealt a deathblow to the travel industry.
همهگیری ویروس ضربهای مهلکهوار به صنعت گردشگری وارد کرد.
deathblow strike
ضربه مهلک
final deathblow
ضربه مهلک نهایی
deathblow deal
وارد کردن ضربه مهلک
deathblow attack
حمله ضربه مهلک
deathblow effect
اثر ضربه مهلک
deathblow moment
لحظه ضربه مهلک
deathblow weapon
سلاح ضربه مهلک
deathblow finish
پایان با ضربه مهلک
deathblow move
حرکت ضربه مهلک
deathblow punch
ضربه مشت مهلک
the sudden news was a deathblow to her hopes.
این خبر ناگهانی ضربهای مهلکهوار به آرزوهای او بود.
his resignation delivered a deathblow to the project.
استعفای او ضربهای مهلکهوار به پروژه وارد کرد.
the team's loss was a deathblow to their championship dreams.
شکست تیم ضربهای مهلکهوار به رویاهای قهرمانی آنها وارد کرد.
the scandal dealt a deathblow to the politician's career.
رسوایی ضربهای مهلکهوار به حرفه سیاستمدار وارد کرد.
her criticism was the deathblow to his confidence.
انتقاد او ضربهای مهلکهوار به اعتماد به نفس او وارد کرد.
the economic downturn was a deathblow to many small businesses.
رکود اقتصادی ضربهای مهلکهوار به بسیاری از کسب و کارهای کوچک وارد کرد.
the final decision was a deathblow to their plans.
تصمیم نهایی ضربهای مهلکهوار به برنامههای آنها وارد کرد.
his betrayal was the deathblow to their friendship.
خیانت او ضربهای مهلکهوار به دوستی آنها وارد کرد.
the harsh criticism from the reviewers was a deathblow to the film.
انتقادات شدید منتقدان ضربهای مهلکهوار به فیلم وارد کرد.
the pandemic dealt a deathblow to the travel industry.
همهگیری ویروس ضربهای مهلکهوار به صنعت گردشگری وارد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید