debauch

[ایالات متحده]/dɪˈbɔ:tʃ/
[بریتانیا]/dɪˈbɔtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. فاسد کردن یا خراب کردن (کسی)
Word Forms
زمان گذشتهdebauched
صفت یا فعل حال استمراریdebauching
جمعdebauches
قسمت سوم فعلdebauched
شکل سوم شخص مفردdebauches

عبارات و ترکیب‌ها

debauched lifestyle

سبک زندگی ولخرج

جملات نمونه

he debauched sixteen schoolgirls.

او شانزده دختر مدرسه را فاسد کرد.

a youth debauched by drugs and drink;

جواني که توسط مواد مخدر و الکل فاسد شده است;

a scoffer, a debauched person, and, in brief, a man of Belial

یک تمسخر کننده، یک فرد فاسد و به طور خلاصه، مردی از بليال

They went to debauch in the city's nightlife.

آنها برای فساد در زندگی شبانه شهر رفتند.

He led a debauched lifestyle filled with excess and indulgence.

او یک زندگی پرفساد آلوده به اسراف و لذت طلبی را رهبری کرد.

The party turned into a debauch of drinking and dancing.

جشن به فسادی از نوشیدنی و رقص تبدیل شد.

She was known for her debauchery and wild behavior.

او به خاطر فساد و رفتار وحشیانه‌اش شناخته می‌شد.

The debauched aristocrats spent their days in luxury and pleasure.

اشراف فاسد روزهای خود را در تجمل و لذت گذراندند.

The debauch of power led to corruption and abuse of authority.

فساد قدرت منجر به فساد و سوء استفاده از قدرت شد.

He indulged in a debauch of food and drink during the holiday season.

او در طول تعطیلات به فسادی از غذا و نوشیدنی پرداخت.

The debauched rock star's behavior shocked the public.

رفتار راک استار فاسد شوک مردم را به همراه داشت.

The novel portrays a world of debauch and moral decay.

رمان تصویری از دنیایی پر از فساد و زوال اخلاقی ارائه می‌دهد.

She tried to resist the temptation of debauch, but eventually gave in.

او سعی کرد در برابر وسوسه فساد مقاومت کند، اما در نهایت تسلیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید