debauchee

[ایالات متحده]/dɪˈbɔːtʃi/
[بریتانیا]/dɪˈbɔːtʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که در لذت‌های حسی افراط می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

debauchee behavior

رفتار مبالغه‌کارانه

debauchee lifestyle

سبک زندگی مبالغه‌کارانه

debauchee tendencies

تمایلات مبالغه‌کارانه

debauchee habits

عادت‌های مبالغه‌کارانه

debauchee party

جشن مبالغه‌کارانه

debauchee friends

دوستان مبالغه‌کار

debauchee nights

شبه‌های مبالغه‌کارانه

debauchee activities

فعالیت‌های مبالغه‌کارانه

debauchee reputation

شهرت مبالغه‌کارانه

debauchee indulgence

ولخرجی

جملات نمونه

his reputation as a debauchee preceded him.

شهرت او به عنوان یک خودنماز پیش از او بود.

they threw a party that attracted all the local debauchees.

آنها مهمانی‌ای برگزار کردند که تمام خودنمایان محلی را به خود جذب کرد.

she was tired of the debauchee lifestyle and wanted a change.

او از سبک زندگی خودنمایی خسته شده بود و می‌خواست تغییری ایجاد کند.

his debauchee habits eventually caught up with him.

عادت‌های خودنمایی او در نهایت به او رسید.

living like a debauchee can lead to serious consequences.

زندگی کردن مانند یک خودنما می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

many viewed him as a debauchee with no regard for the future.

بسیاری او را به عنوان یک خودنما با هیچ توجهی به آینده می‌دیدند.

she tried to reform the debauchee into a responsible adult.

او سعی کرد خودنما را به یک فرد مسئول تبدیل کند.

his friends encouraged his debauchee behavior.

دوستانش رفتارهای خودنمایی او را تشویق می‌کردند.

the novel depicted a debauchee's struggle for redemption.

رمان تلاش یک خودنما برای رستگاری را به تصویر می‌کشید.

she left the debauchee behind to pursue her dreams.

او خودنما را پشت سر گذاشت تا به دنبال رویاهایش برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید